{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

⁞ ‌نگاه کن ك‌‍ہ غم درون دیده‌ام،

⁞ ‌نگاه کن ك‌‍ہ غم درون دیده‌ام،
چگونه قطره‌قطره اب می‌شود
چگونه ٬
سایۀ سیاه سرکش‌‍إم
اسیر دست افتاب می‌شود.
نگاه ‍کن ׄ ‌🪧
تمام هستی‌‍إم خراب می‌شود؛
شراره‌ای مرا بہ ‍کام می‌کشد
مرا به اوج می‌برد،
مرا بہ ‍دام می‌کشد
نگاۀ کن ٬
تمام ‍اسمان من
پر از شهاب می‌شود،
تو امدی زِ دور ‍ها و دور ‍ها
زِ سرزمین عطر ‍ها و نور ‍ها
نشانده‌ائ ‍مرا
کنون بہ زورقی
زِ عاج‌ ‍ها، زِ ابر ‍ها بلور ‍ها
مرا ببر ‍إمید دلنوازِ من
ببر شهر ٬ شعر ‍ها و شور ‍ها
ب‍ہ ‍راه پر ستاره می‌کشانی‌‍إم
فراتر از ستاره می‌نشانی‌‍ام،
نگاه ‍کن!
من از ستاره سوختم،
لبالب از ستارگان تب شدم
چو ماهیان سرخ ‍رنگ ساده‌دل
ستاره‌ ‍چین برکہ ‍های شب شدم،
چه دور بود پیش از این زمین ‍ما
به این کبود غرفہ ‍های إسمان،
کنون به گوش ‍من دوباره می‌رسد
صدائ تو . .
صدای بال برفی فرشتگان،
نگاه کن ك‌‌‍ہ من کجا رسیده‌ام!
بہ کهکشان، به ‍بی‌کران، بہ جاودان
کنون ك‌‍ہ امدیم تا بہ اوج‌ ‍ها
مرا بشوی با شراب موج ‍ها،
مرا بپیچ در حریر بوسہ‌‌‍إت
مرا بخواه در ‍شبان دیر پا
مرا دگر رها ‍مکن!
مرا از این ستارۀ ‍ها جدا مکن
نگاه ‍کن که موم شب بہ ‍راه ما
چگونه قطره‌قطره اب می‌شود،
صراحی سیاۀ ‍دیدگان من
به لالای گرم ‍تو ٬
لبالب از شراب خواب می‌شود
بہ‌‍روی گاهواره ‍های شعر من
نگاۀ کن!
تو می‌دمی و ‍إفتاب می‌شود. »
دیدگاه ها (۲۰)

از آسمــان بــه دامنــــم افتاده آفتابيا چون گل از بهشتِ خدا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط