شَـایـدشـد:) …؛
شَـایـدشـد:) …؛
عاشقی کردم چرا نفرت نثارم کردهاند؟!
این جماعت با اگرها در حصارم کردهاند
دشمنانم با نقاب دوستی پیش آمدند
دیر فهمیدم که این مردم چه کارم کردهاند
طعنههای تلخشان چون تیر بر قلبم نشست
آینه بودم ولی محو غبارم کردهاند
میوهی صبر مرا دستانشان از شاخه چید
چون تبر این روزها بیشاخسارم کردهاند
شاعری پژمرده ام از قحطی باران عشق
عاشقی کردم چرا نفرت نثارم کردهاند؟
عاشقی کردم چرا نفرت نثارم کردهاند؟!
این جماعت با اگرها در حصارم کردهاند
دشمنانم با نقاب دوستی پیش آمدند
دیر فهمیدم که این مردم چه کارم کردهاند
طعنههای تلخشان چون تیر بر قلبم نشست
آینه بودم ولی محو غبارم کردهاند
میوهی صبر مرا دستانشان از شاخه چید
چون تبر این روزها بیشاخسارم کردهاند
شاعری پژمرده ام از قحطی باران عشق
عاشقی کردم چرا نفرت نثارم کردهاند؟
- ۵۳۶
- ۰۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط