پارت
پارت13
ا.ت ویو
تو عمارتش بودیم داشتم اطرافمو نگاه میکردم که یاد مامانم افتادم میدونستم الان خیلی نگرانمه پس بهش زنگ زدم گفتم خونه دوستم میمونم ولی قبول نکرد بعدش با هزار جور التماس و اصرار قبول کرد گوشیو قطع کردم دنبال جونگکوک میگشتم که صدام زد
جونگکوک=ا.ت بیا غذا بخوریم
ا.ت=باشه اومدم
رفتم پایین و سفره رو دیدم که خیلی قشنگ چیده نشستم سر میز ازش پرسیدم
ا.ت=تو کی غذا سفارش دادی؟
(جونگکوک=لبخند خرگوشی)
جونگکوک=بیا شروع کنیم
شروع کردیم خوردن بعد غذا رفتیم فیلم ببینیم که دستامو گرفت
ا.ت=.....
جونگکوک=ا.ت بامن قرار میزاری؟
ا.ت=مگه تو دوست دختر نداری؟
جونگکوک=یوری رو میگی؟اون منو بخاطر عشقم دوست نمیداشت که چون من خوشتیپ ترین پسر مدرسه بودم اون با قرار گذاشتن با من تبدیل به زیباترین دختر مدرسه شد
ا.ت=آهان فهمیدم
جونگکوک=قبول میکنی؟
ا.ت=باشه قبول فقط من یونیفرمم تو خونمون هست باید صبح بریم اونم برداریم
جونگکوک=اوکی
"صبح"
ا.ت ویو
بعد بیدار شدن جونگکوک رو هم بیدار کردم بعد یه صبحونه سبک راه افتادیم که رسیدیم به خونمون
در زدیم مامانم درو باز کرد برخلاف چیزی که فکر میکردم عصبانی نبود وقتی مارو باهم دید لبخند ملیحی زد و گفت
م.ت=سلام بچه ها دخترم نگرانت بودم خوبی؟
ا.ت=آره خوبم مامان داری جایی میری؟
م.ت=آره دارم میرم بیرون شما هم بیاین داخل بیرون نمونین راحت باشین
جونگکوک و ا.ت=چشم
ا.ت ویو
مامانم رفت ماهم رفتیم داخل جونگکوک داشت خونه رو آنالیز میکرد و منم اماده شدم میخواستیم بریم که چشم جونگکوک به پله ها خورد
جونگکوک=این پله ها کجا میرن ا.ت؟
ا.ت=میرن تراسمون
جونگکوک=میتونیم بریم و نگاه کنیم؟
ا.ت=آره حتما بیا بریم
رفتیم بالا داشت اطرافو نگاه میکرد ازش پرسیدم تو از اون عمارت های بزرگ میای الان اینجا رو چجوری میبینی؟
جونگکوک=اون عمارت ها بوی زندگی نمیدن ولی اینجا زیباترین جاییه که تا حالا دیدم
بعد رفتیم کافه جونگکوکو ایس امریکانو منم اسموتی سفارش دادیم و بعد خوردن رفتیم مدرسه وقتی از ماشین باهم پیاده شدیم همه چشمشون به ما بود.....
ا.ت ویو
تو عمارتش بودیم داشتم اطرافمو نگاه میکردم که یاد مامانم افتادم میدونستم الان خیلی نگرانمه پس بهش زنگ زدم گفتم خونه دوستم میمونم ولی قبول نکرد بعدش با هزار جور التماس و اصرار قبول کرد گوشیو قطع کردم دنبال جونگکوک میگشتم که صدام زد
جونگکوک=ا.ت بیا غذا بخوریم
ا.ت=باشه اومدم
رفتم پایین و سفره رو دیدم که خیلی قشنگ چیده نشستم سر میز ازش پرسیدم
ا.ت=تو کی غذا سفارش دادی؟
(جونگکوک=لبخند خرگوشی)
جونگکوک=بیا شروع کنیم
شروع کردیم خوردن بعد غذا رفتیم فیلم ببینیم که دستامو گرفت
ا.ت=.....
جونگکوک=ا.ت بامن قرار میزاری؟
ا.ت=مگه تو دوست دختر نداری؟
جونگکوک=یوری رو میگی؟اون منو بخاطر عشقم دوست نمیداشت که چون من خوشتیپ ترین پسر مدرسه بودم اون با قرار گذاشتن با من تبدیل به زیباترین دختر مدرسه شد
ا.ت=آهان فهمیدم
جونگکوک=قبول میکنی؟
ا.ت=باشه قبول فقط من یونیفرمم تو خونمون هست باید صبح بریم اونم برداریم
جونگکوک=اوکی
"صبح"
ا.ت ویو
بعد بیدار شدن جونگکوک رو هم بیدار کردم بعد یه صبحونه سبک راه افتادیم که رسیدیم به خونمون
در زدیم مامانم درو باز کرد برخلاف چیزی که فکر میکردم عصبانی نبود وقتی مارو باهم دید لبخند ملیحی زد و گفت
م.ت=سلام بچه ها دخترم نگرانت بودم خوبی؟
ا.ت=آره خوبم مامان داری جایی میری؟
م.ت=آره دارم میرم بیرون شما هم بیاین داخل بیرون نمونین راحت باشین
جونگکوک و ا.ت=چشم
ا.ت ویو
مامانم رفت ماهم رفتیم داخل جونگکوک داشت خونه رو آنالیز میکرد و منم اماده شدم میخواستیم بریم که چشم جونگکوک به پله ها خورد
جونگکوک=این پله ها کجا میرن ا.ت؟
ا.ت=میرن تراسمون
جونگکوک=میتونیم بریم و نگاه کنیم؟
ا.ت=آره حتما بیا بریم
رفتیم بالا داشت اطرافو نگاه میکرد ازش پرسیدم تو از اون عمارت های بزرگ میای الان اینجا رو چجوری میبینی؟
جونگکوک=اون عمارت ها بوی زندگی نمیدن ولی اینجا زیباترین جاییه که تا حالا دیدم
بعد رفتیم کافه جونگکوکو ایس امریکانو منم اسموتی سفارش دادیم و بعد خوردن رفتیم مدرسه وقتی از ماشین باهم پیاده شدیم همه چشمشون به ما بود.....
- ۱۰.۷k
- ۱۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط