صحبت های یونگی درباره ی جیمین
۱. سعی کردم کامل ترجمش رو بزارم چون اونجایی که گذاشته بود چند جا رو حذف کرده بود
۲. میدونم اشتباه زیاد دارم ولی سعی کردم منظورشون و برسونم ...حلال کنید
🔸️یونگی...منو جیمین از یه حمام استفاده میگردیم...اینطور بود که تو دوتا اتاق کنار هم بودیم
🔸️نامجون...شوگا هیونگ جیمین رو مثل یه عروسک خرسی احساسی حمایتگر میبینه
همیشه اینجوریه که بعد از تمرین رقص میگه که( میخوایم باهم بریم سونا )
🔸️مجری مشکی : فقط جیمین؟
🔸️نامجون...فقط جیمین !!
🔸️یونگی...نه این بخاطر اینه که نزدیک من زندگی میکنه..جیمین خونش نزدیک خونه ی منه
🔸️مجری مشکی : تو باعث شدی اون نزدیکت زندگی بکنه
🔸️یونگی...نه نه
🔸️مجری مشکی: یا شاید تو اول خونه خریدی و به جیمین گفتی که به اونجا بیاد
🔸️یونگی...من بعدا به اونجا رفتم...در کل من زمان خوبی رو در لس آنجلس داشتم
🔸️مجری مشکی : تو به جیمین نزدیک ترینی؟
🔸️یونگی...زمانی که جیمین واقعا زمان سختی رو سپری می کرد من اینجوری بودم که اونو از اون حال خارج میکردم چون اون خیلی تو خودش فرو میرفت(از ترجمه ی این قسمت مطمعن نیستم )
🔸️(مجریا یچیز میگن که من متوجه نمیشم چی هستن)
🔸️یونگی دوباره میگه: و همچنین وقتی اتفاقا برام خوب پیش نمیره...
🔸️مجری مشکی: اون دوستی که از نظر روحی بهش تکیه میکردی
🔸️یونگی... بله ما از هم حمایت میکردیم(از ترجمه ی این قسمت مطمئن نیستم )
اون کانال خیلی از این ها رو نزاشته بود سعی کردم چیزی که میفهمم رو بزارم
اگه خطایی بود معذرت
۲. میدونم اشتباه زیاد دارم ولی سعی کردم منظورشون و برسونم ...حلال کنید
🔸️یونگی...منو جیمین از یه حمام استفاده میگردیم...اینطور بود که تو دوتا اتاق کنار هم بودیم
🔸️نامجون...شوگا هیونگ جیمین رو مثل یه عروسک خرسی احساسی حمایتگر میبینه
همیشه اینجوریه که بعد از تمرین رقص میگه که( میخوایم باهم بریم سونا )
🔸️مجری مشکی : فقط جیمین؟
🔸️نامجون...فقط جیمین !!
🔸️یونگی...نه این بخاطر اینه که نزدیک من زندگی میکنه..جیمین خونش نزدیک خونه ی منه
🔸️مجری مشکی : تو باعث شدی اون نزدیکت زندگی بکنه
🔸️یونگی...نه نه
🔸️مجری مشکی: یا شاید تو اول خونه خریدی و به جیمین گفتی که به اونجا بیاد
🔸️یونگی...من بعدا به اونجا رفتم...در کل من زمان خوبی رو در لس آنجلس داشتم
🔸️مجری مشکی : تو به جیمین نزدیک ترینی؟
🔸️یونگی...زمانی که جیمین واقعا زمان سختی رو سپری می کرد من اینجوری بودم که اونو از اون حال خارج میکردم چون اون خیلی تو خودش فرو میرفت(از ترجمه ی این قسمت مطمعن نیستم )
🔸️(مجریا یچیز میگن که من متوجه نمیشم چی هستن)
🔸️یونگی دوباره میگه: و همچنین وقتی اتفاقا برام خوب پیش نمیره...
🔸️مجری مشکی: اون دوستی که از نظر روحی بهش تکیه میکردی
🔸️یونگی... بله ما از هم حمایت میکردیم(از ترجمه ی این قسمت مطمئن نیستم )
اون کانال خیلی از این ها رو نزاشته بود سعی کردم چیزی که میفهمم رو بزارم
اگه خطایی بود معذرت
- ۶.۲k
- ۰۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط