{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مثل بید میلرزید و مثل ابر بهار گریه میکرد

مثل بید میلرزید و مثل ابر بهار گریه میکرد
با گریه هاش انگار داشتن قلبمو تیکه تیکه میکردن
خیلی وقتا حتی نمیدونست چرا گریه میکنه،فقط و فقط ساعت ها گریه میکرد و میلرزید
به آغوش کشیدمش و وقتی سرش روی قلبم اومد انفجاری رخ داد انگار که تازه بغضش ترکید و تونست به راحتی گریه کنه.
او دلی همچون برگ پاییز داشت دلی نازک و شکننده دلی که به خودش اجازه میداد حتی برای مسئله هایی که به او مربوط نیست هم بشکند و آنوقت است که سیلی از اشک ها جاری میشود
او همیشه نیازی به همدم داشت تا مانند مادری مهربان اورا در آغوش بگیرد و مدام از دل کوچک او مراقبت کند
او هیچ توقعی نداشت فقط نیاز به همدم داشت :)
دیدگاه ها (۱۷)

𝚙𝚊𝚛𝚝 ⑥🍷⏳کوک « چرا اینقدر از تو بدش میاد؟ فکر میکردم دوست باش...

🐳🤌خب بنده میرم و میام امیدوارم استقبال ها مثل قبل بشه... اگه...

خب این تیزر فصل اول پروانه آبیه 💙🌚🍓گفتم اینو نشون بدم بعد صح...

حس عجیبی داره... قبلا اینجا خونه دومم بود اما الان...

𝑴𝒚 𝒍𝒊𝒍𝒊𝒐𝒎part:31تقریبا میشه گفت کل جاهای دیدنی سیدنی رو دیده...

پارت پنج دیر میزارم ویسگون هنگ داره

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط