گفت من این همه یادگاری به تو داده ام

گفت من این همه یادگاری به تو داده ام
زلفم را،خون تنم را...
تو به من چه یادگاری می دهی؟
گفتم اول که من به تو یادگاری دادم
تعجب کرد و گفت چه یادگاری؟
گفتم دلم را...❤️❤️
دیدگاه ها (۵)

غصه هم می گذرد.به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز....

توانا بُوَد هر که دارا بُوَد😔😔

هر روز ما را می کشد یک ترس،تشویش،گاهی نبود آب،گاهی هم گرانی....

همیشه خدایا محبّت دل هابه قصه بماند به نام دل ها

زمستون شده.......از این سایه‌ی جگر خون شدهسراغی بگیر....خودم...

زمستون شده از این سایهٔ جگر خون شده سراغی بگیر.‌‌...خودم هیچ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط