{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Scenario bts

Scenario bts
"وقتی‌تو‌ماشین‌خوابت‌میبره"

نامجون:مسیر طولانی بود و تو از شدت خستگی، همون‌طور که سرت رو به پنجره تکیه داده بودی، کم‌کم چشات بسته شد. نامجون که داشت با دقت جاده رو نگاه می‌کرد، متوجه شد که با هر تکون ماشین، سرت به شیشه می‌خوره. با دیدن این صحنه، لبخند آرامی زد و با مهربانی دستش رو برد سمتت و خیلی نرم سرت رو از روی شیشه برداشت و روی بالش کوچیکی که همیشه همراه داشت گذاشت. تا وقتی به مقصد رسیدی، با سرعت کم رانندگی کرد تا لرزش ماشین باعث نشه بیدار بشی. وقتی بیدار شدی، دید با یه نگاه پر از محبت داره نگات می‌کنه و می‌گه: «خوابت خوب بود؟ نگران نباش، آروم رسیدیم.»


جین: داشتی با هیجان تعریف می‌کردی که چقدر از اون فیلم خوشت اومده، ولی یهو صدات آروم شد و چشات سنگین شد. جین که داشت می‌خندید، وقتی دید داری می‌خوابی، یهو ساکت شد. اون مدل "جینِ مراقب" فعال شد! خیلی با احتیاط لبه‌ی لباس‌ت رو درست کرد و حتی سعی کرد دمای کولر رو طوری تنظیم کنه که سردت نشه. وقتی بیدار شدی، دید یه پتو رو تا زیر چونه‌ات کشیده و با همون لحن شوخ اما مهربونش گفت: «بالاخره خوابیدی؟ فکر کردم قراره کل مسیر رو با حرفات منو خسته کنی! ولی خب... خیلی بامزه خوابیدی.»


شوگا: مسیر خیلی ساکت بود و فقط صدای موسیقی ملایم شنیده می‌شد. تو که خیلی خسته بودی، بدون اینکه متوجه بشی، سرت روی شونه‌ی شوگا افتاد. شوگا که همیشه وانمود می‌کرد خیلی بی‌خیاله، اول یه لحظه خشکش زد، ولی بلافاصله بدنش رو صاف نگه داشت تا تو راحت‌تر بخوابی. اون حتی اجازه نداد ماشین تکون زیادی بخوره. وقتی بیدار شدی، دید با همون نگاه سنگین و جذابش داره به جاده نگاه می‌کنه و زیر لب می‌گه: «بیدار شدی؟ خیلی عمیق خوابیده بودی، بهتره همیشه‌ همین‌طور استراحت کنی.»


جیهوپ: تو داشتی با انرژی باهاش حرف می‌زدی که یهو انگار باتریت تموم شد و چشات بسته شد. جیهوپ که همیشه پرانرژی بود، وقتی دید داری می‌خوابی، یهو حالت چهره‌اش عوض شد به یه آرامشِ مطلق. اون با لبخند نگات می‌کرد و حتی اگه یه کم سرت تکون می‌خورد، با دستش خیلی آروم پوست پیشونیت رو نوازش می‌کرد تا آروم‌تر بخوابی. وقتی بیدار شدی، دید با یه انرژی مثبت و مهربون بهت می‌گه: «خواب‌های خوب دیدی؟ بیا یه جای خوشمزه بریم غذا بخوریم که انرژی بگیری!»


جیمین: جیمین خیلی به جزئیات توجه می‌کنه. وقتی دید داری می‌خوابی، حتی نگران شد که نکنه گردنت درد بگیره. با دقت زیاد، دستت رو گرفت و آروم گذاشت روی پاهات و خودش هم سعی کرد طوری بشینه که فضای بیشتری برای تو باز بشه. وقتی بیدار شدی، دید داره با اون نگاهِ کشنده و مهربونش بهت خیره شده و با صدای خیلی آروم می‌گه: «خیلی آروم بودی... دوست داشتم همون‌طور بخوابی و بیدار نشی.»


تهیونگ: تهیونگ داشت یه آهنگ می‌شنید و تو هم همراهش بودی، ولی کم‌کم چشمات سنگین شد. وقتی خوابت برد، تهیونگ آهنگ رو خیلی آروم کرد. اون از اون آدم‌هایی نیست که فقط نگاه کنه؛ اون می‌خواست تو از خوابیدن لذت ببری. پس یه کم سرش رو کج کرد و با دقت به صورتت نگاه می‌کرد، انگار داره یه تابلوی نقاشی رو تماشا می‌کنه. وقتی بیدار شدی، دید داره با همون لبخند مرموز و جذابش بهت نگاه می‌کنه و می‌گه: «بیدار شدی؟ داشتم فکر می‌کردم چقدر شبیه فرشته‌ها می‌شی وقتی می‌خوابی.

جونگکوک : جونگ‌کوک کمی خجالتی بود، ولی وقتی دید خوابت برده، تمام اون خجالت رو کنار زد. اون خیلی مراقب بود که با تکون‌های ماشین، خوابت بهم نخوره. حتی اگه می‌خواست از گوشی استفاده کنه، خیلی آروم و با دقت انجام می‌داد. وقتی بیدار شدی، دید با یه لبخند شیطنت‌آمیز اما پر از عشق بهت نگاه می‌کنه و می‌گه: «خوابت برد؟ نمی‌تونم باور کنم که بالاخره ساکت شدی! ولی خب... خیلی بانمک بودی.»

امیدوارم خوشتون بیاد ✨🦦
دیدگاه ها (۰)

مهمه،لطفا‌بخونیدبچه‌ها‌بغضی‌از‌شما‌ها‌اومدین‌پیوی‌،گفتین‌که‌...

سناریو: وقتی ات سر بچه داد می‌زنهنامجون:آروم دست ات رو می‌گی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط