{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سلام دخترای من احوالتون؟

سلام دخترای من احوالتون؟
خب میدونید هر انسانی حق اینو داره حرفای دلشو بزنه مگه نه؟؟
پس منم حق اینو دارم هوم؟
بیخیال داشتم حرف میزدم.
چجوری بگم یا از کجا شروع کنم؟
الان یسریا میگن تو که نویسنده ای چطوری نمیتونی بحثو باز کنی یا حرفتو بزنی؟؟
حقیقتا انقدر جمله های توی سرم زیاده قشنگ نمیتونم کنار هم قرارشون بدم که تبدیل به یه متن پر معنی بشه..
بگذریم..
من یعنی تامارا مهرناز حالا هرچی یا هر اسمم همیشه دارم نگرانی رو به دوش میکشم این انقدر سنگینه داره لهم میکنه و داره ذره ذره وجودم رو مثل موریانه میخوره...
میدونید خیلی پشیمونم از فکر کردن زیاد و یا حتی از نویسنده شدن...
خیلی خیلی خیلی خیلی پشیمونم از اینکه انقدر فکر کردم این ایده تاوان حقیقت به ذهنم رسید..
میگید چرا خیلی خوبه همه نویسنده ها ارزوشونه که همچین ایده ای به ذهنشون برسه چرا انقدر ناراحت و پشیمونی؟
میدونم این ایده عالیه ولی یسریا جدی جدی دارن از داستانم اصکی میرن...
الان میگید وا چه ربطی داره؟؟؟
ربطش اینه که واقعا ای کاش این ایده به ذهن یه نویسنده دیگه میرسید یا اصلا من هیچوقت نویسنده نمیشدم که هی بابت اینکه یکی داره از ایده ها اصکی میره نگران باشم...
جدی میگم خسته نشدید؟ چقدر من باید خودمو جر بدم؟؟؟
اصلا دلیل واقعی اینکه تاوان حقیقت اونموقع نصفه ول کردم میدونید؟
دقیقا دلیلش همین بود نمیخواستم تو همچین جایی ایدمو کامل بزارم که بقیه نویسنده دور از چشم من یا برنامه دیگه از ایدم استفاده کنن بزارن تو چنل یا پیجشون...
دقیقا از همین میترسیدم یکی از بهترین نویسنده ها داستانی بنویسه که شبیه ایده های من باشه...
هنوز هم بابت همین نگرانم شب روز دارم استرس میکشم که نکنه یکی از ایده ام استفاده کنه...
نه خدایی یه لحظه خودتون رو جای من بزارید تن بدنتون از استرس نمیلرزه اگه بفهمید یکی از نویسنده ها قبل ترش بدون اینکه تو بخونی یه داستانی شبیه تو گذاشته با اینکه فقط خودت ۲ ماه فکرشو کرده بودی و مدرکیم نداشته باشی که بفهمونی این ایده برای من بود !!!
حتی بعضی وقتا به سرم زده بود به جای اینکه استرس بکشم نگران باشم ایدمو به یه نویسنده با تجربه بدم که بنویسش که هم من دیگه نگران نباشم هم به اون بنده خدا کمکی کرده باشم...
نمیدونم خارجی چیزی هستید که اخطار هامو نادیده گرفتید باز اصکی میکنید یا خوندید باز اصکی کردید.
خواهشا از مهربونی من سو استفاده نکنید دیگه هر کاری حدی داره و منم واقعا نمیتونم تحمل کنم...
دیدگاه ها (۴۱)

ارادت به دخترای من احوالتون؟ بهتون خوش میگذره؟خالتون بازم او...

چطورین فداتون شم؟نمیدونم از کجا شروع کنم ولی حقیقتا این دو س...

درود فرشته ها احوالتون؟خالتون اومده یسری صحبت ها با شما و هم...

اقا من امدم کل راز زندگیمو بگم امسال مدرسه نرفتم چون ترک تحص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط