چیزی از خود هر قدم زیر قدم گم می کنم

چیزی از خود هر قدم زیر قدم گم می کنم

چیزی از خود هر قدم زیر قدم گم می کنم
رفته رفته هر چه دارم چون قلم گم می کنم

بی نصیب معنی ام کز لفظ می جویم مُراد
دل اگر پیدا شود، دیر و حرم گم می کنم

تا غبار وادی مجنون به یادم می رسد
آسمان بر سر، زمین زیر قدم گم می کنم

دل، نمی ماند به دستم، طاقت دیدار کو؟
تا تو می آیی به پیش، آیینه هم گم می کنم

قاصد مُلک فراموشی کسی چون من مباد
نامه ای دارم که هر جا می برم گم می کنم

بر رفیقان (بیدل) از مقصد چه سان آرم خبر؟
من که خود را نیز تا آنجا رسم گم می کنم...

عصرتون باصفا🌸

#عاشقانه
#خاص
دیدگاه ها (۰)

💙تو می‌دانی من چقدر ذوق دارم برایپاییز؟ برای خنکای عصرهنگام ...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟛در سمت چپ ِ سینه‌ام ؛سرزمینی‌ست کوچککه تو برای آن خو...

بسم الله الرحمن الرحیم وقتی …هم همه کس‌ام هم هيچکس، هم رئيسم...

نمیبخشمت p.22

One

من خود به چشم خویشتن دیدم ک‌ه جانم میرود:)

ای ساربان! آهسته رو کآرام جانم می‌رودوآن دل که با خود داشتم،...

بهشت قم

من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط