{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان:ببر من 🎀 p12

رمان:ببر من 🎀 p12

+:هرکی جای من بود گریه میکرد

_: نمی‌کرد تو فقط کردی

+: فقط من؟

_: بله اگه کسه دیگه ای بود میومد معذرت خواهی می‌کرد نه که زار زار گریه کنه

+: ات من تو رو خیلی دوستت دارم بهم حق بده بخوام گریه کنم

_: خدایی نکرده نمردم که فقط باهات قهر کردم

+: همین که الان باهام اشتی کردی خودش یه دنیاعه

_: خب خوب شد خوشحال شدی حالا بیا بریم پایین تا شک نکردن

+: بریم

_: (خنده)

با تهیونگ رفتیم پایین که مامانم تا منو دید اومد شونه هام و گرفت و گفت

مامان: ات تو حالت خوبه؟

_: آره خوبم

بابا: بیا اینجا بشین تعریف کن که چی شده ( اشاره کرد بشینم کنارش)

رفتم کنارش نشستم و قضیه رو گفتم که چیشده بابام معلوم بود عصبیه یه نگاه به تهیونگ کرد که سرش پایینه و گفت

+: تهیونگ تو واقعا بخاطر اینکه ات نذاشته بهم بگید سرش داد زدی ( عصبی)

+: عمو بخدا خودم خیلی پشیمونم واقعا قسط نداشتم سرش داد بزنم

بابا: حالا که زدی و تو ات تو چرا نمیخواستی من در جریان باشم؟

_: خب بابا فکر میکردم اگه بهت بگم نذاری باهم قرار بزاریم

بابا: دخترم تو سنت کمه

_: بابا. چه ربطی داره

بابا: خیلی ربط داره

_: نه نداره بابا اصلا نداره من واقعا دوست دارم با تهیونگ قرار بزارم

بابا: باشه ولی چون فقط هم تهیونگ رو میشناسم و هم خانوادش رو

_: مرسی ( خوشحال)

بابا: (خنده) راستی تهیونگ تو چرا بهم نگفتی خواهر داری ؟

+: خب عمو وقتش نشد آخه درگیر امتحاناتش بود

بابا : اها

_: بابا از کجا میدونی تهیونگ خواهر داره

بابا: فیلیکس داستان رو تعریف کرد

_: پس چرا دوباره ازم پرسیدی

بابا: خواستم از زبون خودت بشنوم

_: اها راستی لیسا اومده

ادامه دارد..........

( به مناسبت 80 تایی شدنمون گذاشتم 🥳🩷🎊🎉)
دیدگاه ها (۰)

پروف رو عوض کردم گمم نکنید 🐻🧸

بانو فالو شه دوتا پیج داره 🧸 @jeon_rosha1@jeonrosha

بانو فالو شه@jeon_jungkook_2026

رمان: ببر من p۵ &$:سلام +_:س...

ددی فاکرم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط