{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

" پرواز قوها "

" پرواز قوها "
" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"
پارت ۵۷

ویو راوی
نورا چند ثانیه بیشتر به تهیونگ خیره شد و با خودش گفت

+لعنتی ......حتی وقتی از دستش ناراحتم زیادی جذابه

چند دقیقه گذشت و تهیونگ که کارش تموم شده بود از باجه فاصله گرفت و به سمت نورا اومد و نورا هم سریع به خودش اومد و وانمود کرد به در و دیوار نگاه میکنه

_ خب تموم شد بلند شو بریم

+بریم ؟ من خودم میرم

تهیونگ برای اینکه اعصبانیت خودشو کنترل کنه چشماشو بست و نفس عمیقی کشید و بعد گفت

_ نورا با من بحث نکن................. باهم میریم خونه

نورا که متوجه لحن اعصبانی تهیونگ شده بود اب دهنشو قورت داد و اروم گفت

+ باشه

تهیونگ جلوتر اومد و جلوی نورا نشست و اروم و با احتیاط نورا رو کول کرد و از فرمانداری خارج شد و به سمت ماشین رفت

+چیزه سنگین که نیستم

_ نه

وقتی به ماشین رسیدن ، تهیونگ با احتیاط نورا رو اورد پایین و گفت

_ به ماشین تکیه بده تا من بیام

نورا سرشو تکون داد و گفت

+باشه

تهیونگ رفت سمت صندوق عقب تا بازش کنه تو همین حین نورا هم به پاش نگاهی کرد و گفت

+ اخ اخ نگاش کن .......چه بلایی سر پای نازنینم اومده

تهیونگ بعد از اینکه در صندوق عقب رو باز کرد به سمت نورا اومد و دستشو به طرف نورا دراز کرد

_ دستتو بده بهم اروم بریم سمت صندوق عقب

نورا دستشو توی دست تهیونگ گذاشت و لنگ لنگان شروع کرد به راه رفتن . وقتی رسیدن نورا دستشو از توی دست تهیونگ بیرون کشید و از ماشین چسبید تا نیوفته ولی همین چشمش به چیزی که توی صندوق عقب بود خورد از خوشحالی جیغ بلندی کشید

+ یا خداااااااااااا ..........باورم نمیشهههههههه

تهیونگ با شنیدن صدای جیغ نورا تک خنده ای کرد

_ خیلی خب ........همه دارن ما رو میبینن

ولی نورا اصلا حواسش به حرف تهیونگ نبود و با چشمای گرد شده به چیزی که توی صندوق عقب بود خیره شده بود

جعبه نسبتا بزرگی بود که داخلش یه گربه‌ی کوچولو روی پتوی نرمی نشسته بود و با چشمای درشتش به نورا نگاه میکرد

نورا دستشو جلوی دهنش گذاشت و گفت

+خدای مننننن ........تهیونگ ، این .....این واقعیه ؟

تهیونگ دوباره خنده ای کرد و گفت

_ نه پس اسباب‌بازیه.........واقعیه‌ی دیگه

نورا چشم غره ای رفت و گفت

+ بی مزه

ولی توجهی نکرد و دوباره برگشت سمت بچه‌گربه و با ذوق گفت

+خدایاااا نگاش ببین چه قدر کوچولوعه

بچه‌گربه صدای آرومی درآورد که نورا با ذوق بیشتری گفت

+ ای جانمممم

و دیگه نتونست تحمل کنه و لنگان لنگان رفت سمت جعبه و درش رو باز کرد و بچه‌گربه رو دراورد و گذاشت تو بغلش که یهو ............................
دیدگاه ها (۰)

" پرواز قوها "" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۵۸ویو راوی نورا دیگ...

" پرواز قوها "" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۵۹ویوراوی هنوز تو ...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ𐀔 𓆩♡𓆪 𓂃 ࣪˖ ִֶָ𐀔امروز فقط یک روز معمولی نیست...امروز ...

پرواز قوها اسلاید اول لباس نورا اسلاید دوم لباس تهیونگ

"پرواز قوها "" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت۲۳ ویو راوی صدای زنگ...

پرواز قوها "" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۳۵ ویو راوی نورا بعد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط