پارت ۷
پارت ۷
ویو نارا
اخخخخخخخ لعنتی...
همینو کم داشتم تصادف.
پیاده شدم ، من مقصر بودم
راننده یهو از ماشین پیاده شدو خیلی عصبی بهم نزدیک شد ناخود اگاه چند قدم عقب رفتم
●حواست کجاستت زنیکههههه(داد)
×چه خبره اقا ارومممم
●هه ارومممممم؟! چطور اروم باشم گند زدی به ماشینم
× حالا یه زدگیه کوچیکه دیگه خسارتشو میدم
●معلومه که خسارتشو میدیییی
صدای داد زدناش توی خیابون میپیچید
مردم کم کم دورمون جمع شدنو به مرده تذکر دادن که انقد دادو بیداد نکنه، اما مردک حالیش نبود که همش داد میزد
یهو از پشت سرم یه صدای اشنا اومد برگشتمو با دیدنش شوک شدم....
ویو کوک
داشتم با ماشین میرفتم شزکت یکی از مجموعه هایی که باهاش قرارداد داریم که دیدم جلومون شلوغ شده
. چه خبره
_نمیدونم اقا فک کنم تصادف شده
راننده پیاده شدو یه سری توی جمعیت از دور کشیدو سرشو از پنجره اورد تو
_قربان ظاهرا یه اقایی داره با یه خانومی دعوا میکنه
نگاهی به جمعیت کردم یه لحظه چهره دختری رو دیدم خیلی شبیه نارا بود
پیاده شدم رفتم توی جمعیتو بله نارا بود
. نارا...
با صدام برگشتو شوکه نگام کرد
×جونگکوک؟ ت... تو اینجا چیکار میکنی؟
. محض اطلاعت اینجا خیابونه و داشتم با ماشین رد میشدم که ظاهرا شماها بستینش
ویو نویسنده
کوک و نارا داشتن باهم حرف میزدن که دوباره مرده شروع به داد زدن کردو چند قدم به نارا نزدیک شد نارا جونگکوک رو پناه خودش میدونستو اروم به جونگکوک نزدیک شد
جونگکوک متوجه ترس نارا شد چند قدم رفت جلو و نزدیک مرد شد و سینشو سپر کرد
. چته بلندگو قورت دادی تصادف اسمش روشه تصداف خسارتتو بگیر گورتو گم کن
● تو کی باشی بابا درست حرف بزن
.یکی باید پیدا شه رفتار درستو به تو باد بده
جونگکوک قبل اینکه اجازه حرف زدن بده دسته چکشو از جیبش در اورد
. چقد میخوای که دهنتو ببندی؟
●برای من چک...
. گفتم، چقد میخوای گورتو گم کنی؟
مرد یه مبلغی رو گفتو جونگکوک روی صفحه چک نوشتو پرت کرد سمتش
. معرکه ای که راه انداختی رو جمع کنو گورتو گم کن... در ضمن باد بگیر با یه خانم باید چطور حرف زد
جونگکوک بازم اجازه حرف زدن به مرد ندادو رفت سمت ناره نارا که تا اون زمان فقط داشت با تعجب نگاه میکرد یا نزدیک شدن جونگکوک به خودش اومد
.سوییچ ماشینتو بده عزیزم
عزیزم؟!
چرا جونگکوک باید از این کلمه استفاده کنه
بعد گفتن کلمه جونگکوک از حرف خودش شوکه شد ولی به روی خودش نیاوردو خیلی خونسرد به نارا نگاه میکرد
نارا که دیگه با کلمه عزیزم کاملا از دنیا خارج شد فقط با چشمای گرد به جونگکوک نگاه میکرد
جونگکوک میدونست نارا برای چی شوکه شده و خودشم متعجب بود ولی نمیخواست لو بده
. نشنیدی کوچولو؟
دوباره ،کوچولو
قلب نارا بی اختیار داشت تند میزد جوری که صداش شنیده میشد
یهو به خودش اومدو دستپاچه گفت
×آ آ .... اها سوییچ
اول کرده بود سوییچو از توی جبیش در اوردو طرف جونگکوک گرفت
بدون اینکه بپرسه چرا
فقط توی اون لحظه داشت از جونگکوک اطاعت میکرد
جونگکوک یه پوزخند به هول شدن نارا زدو سوییچو داد به راننده
. ببر درستش کن خودم با ماشین میرم
_ چشم قربان
×لازم ن...
. رو حرفم حرف نزن عزیزم
قلب نارا دیگه داشت از جا کنده میشد
بدون اینکه خودش بفمه فقط قبول کرد اون دختر لجبازی که به حرف هیچ کس گوش نمیده توی اون لحظه مطیع حرفای جونگکوک شده بود
جونگکوک دست نارا رو گرفت و در رو براش باز کرد نارا خیلی اروم نشستو هنوز توی شک بود
جونگکوک هم سواد شدو راه افتادن
. با خودم میبرمت جایی بعدش میزارمت خونتون
×منو کجا میبری؟
جونگکوک بدون اینکه نارا رو نگاه کنه گفت
. میخوام برم یه شرکت....
بعد یه نگاه به نارا انداختو ادامه داد
.ننرس نمیخورمت کوچولو
نارا دوباره دست پاچه شد
و جونگکوک متوجهش شدو یه پوزخند بهش زدو دوباره داد به جاده
ولی دلش خواست که بیشتر نارا رو اذیت کنه داسه همین.....
۱۵ تا لایک🎀
ویو نارا
اخخخخخخخ لعنتی...
همینو کم داشتم تصادف.
پیاده شدم ، من مقصر بودم
راننده یهو از ماشین پیاده شدو خیلی عصبی بهم نزدیک شد ناخود اگاه چند قدم عقب رفتم
●حواست کجاستت زنیکههههه(داد)
×چه خبره اقا ارومممم
●هه ارومممممم؟! چطور اروم باشم گند زدی به ماشینم
× حالا یه زدگیه کوچیکه دیگه خسارتشو میدم
●معلومه که خسارتشو میدیییی
صدای داد زدناش توی خیابون میپیچید
مردم کم کم دورمون جمع شدنو به مرده تذکر دادن که انقد دادو بیداد نکنه، اما مردک حالیش نبود که همش داد میزد
یهو از پشت سرم یه صدای اشنا اومد برگشتمو با دیدنش شوک شدم....
ویو کوک
داشتم با ماشین میرفتم شزکت یکی از مجموعه هایی که باهاش قرارداد داریم که دیدم جلومون شلوغ شده
. چه خبره
_نمیدونم اقا فک کنم تصادف شده
راننده پیاده شدو یه سری توی جمعیت از دور کشیدو سرشو از پنجره اورد تو
_قربان ظاهرا یه اقایی داره با یه خانومی دعوا میکنه
نگاهی به جمعیت کردم یه لحظه چهره دختری رو دیدم خیلی شبیه نارا بود
پیاده شدم رفتم توی جمعیتو بله نارا بود
. نارا...
با صدام برگشتو شوکه نگام کرد
×جونگکوک؟ ت... تو اینجا چیکار میکنی؟
. محض اطلاعت اینجا خیابونه و داشتم با ماشین رد میشدم که ظاهرا شماها بستینش
ویو نویسنده
کوک و نارا داشتن باهم حرف میزدن که دوباره مرده شروع به داد زدن کردو چند قدم به نارا نزدیک شد نارا جونگکوک رو پناه خودش میدونستو اروم به جونگکوک نزدیک شد
جونگکوک متوجه ترس نارا شد چند قدم رفت جلو و نزدیک مرد شد و سینشو سپر کرد
. چته بلندگو قورت دادی تصادف اسمش روشه تصداف خسارتتو بگیر گورتو گم کن
● تو کی باشی بابا درست حرف بزن
.یکی باید پیدا شه رفتار درستو به تو باد بده
جونگکوک قبل اینکه اجازه حرف زدن بده دسته چکشو از جیبش در اورد
. چقد میخوای که دهنتو ببندی؟
●برای من چک...
. گفتم، چقد میخوای گورتو گم کنی؟
مرد یه مبلغی رو گفتو جونگکوک روی صفحه چک نوشتو پرت کرد سمتش
. معرکه ای که راه انداختی رو جمع کنو گورتو گم کن... در ضمن باد بگیر با یه خانم باید چطور حرف زد
جونگکوک بازم اجازه حرف زدن به مرد ندادو رفت سمت ناره نارا که تا اون زمان فقط داشت با تعجب نگاه میکرد یا نزدیک شدن جونگکوک به خودش اومد
.سوییچ ماشینتو بده عزیزم
عزیزم؟!
چرا جونگکوک باید از این کلمه استفاده کنه
بعد گفتن کلمه جونگکوک از حرف خودش شوکه شد ولی به روی خودش نیاوردو خیلی خونسرد به نارا نگاه میکرد
نارا که دیگه با کلمه عزیزم کاملا از دنیا خارج شد فقط با چشمای گرد به جونگکوک نگاه میکرد
جونگکوک میدونست نارا برای چی شوکه شده و خودشم متعجب بود ولی نمیخواست لو بده
. نشنیدی کوچولو؟
دوباره ،کوچولو
قلب نارا بی اختیار داشت تند میزد جوری که صداش شنیده میشد
یهو به خودش اومدو دستپاچه گفت
×آ آ .... اها سوییچ
اول کرده بود سوییچو از توی جبیش در اوردو طرف جونگکوک گرفت
بدون اینکه بپرسه چرا
فقط توی اون لحظه داشت از جونگکوک اطاعت میکرد
جونگکوک یه پوزخند به هول شدن نارا زدو سوییچو داد به راننده
. ببر درستش کن خودم با ماشین میرم
_ چشم قربان
×لازم ن...
. رو حرفم حرف نزن عزیزم
قلب نارا دیگه داشت از جا کنده میشد
بدون اینکه خودش بفمه فقط قبول کرد اون دختر لجبازی که به حرف هیچ کس گوش نمیده توی اون لحظه مطیع حرفای جونگکوک شده بود
جونگکوک دست نارا رو گرفت و در رو براش باز کرد نارا خیلی اروم نشستو هنوز توی شک بود
جونگکوک هم سواد شدو راه افتادن
. با خودم میبرمت جایی بعدش میزارمت خونتون
×منو کجا میبری؟
جونگکوک بدون اینکه نارا رو نگاه کنه گفت
. میخوام برم یه شرکت....
بعد یه نگاه به نارا انداختو ادامه داد
.ننرس نمیخورمت کوچولو
نارا دوباره دست پاچه شد
و جونگکوک متوجهش شدو یه پوزخند بهش زدو دوباره داد به جاده
ولی دلش خواست که بیشتر نارا رو اذیت کنه داسه همین.....
۱۵ تا لایک🎀
- ۱.۳k
- ۲۸ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط