گاه ک با خودم صادق مشوم مبینم هنوز بخشی از من درگیر
گاهے کہ با خودم صادق مےشوم، مےبینم هنوز بخشی از من درگیر توست؛ نہ مثل قبل، نہ با آن شدت قدیمے اما هست.
شبیہ زخمے کہ دیگر خون نمےآورد، ولے دردش یکجوری از زیر پوست مےگذرد. هر جا مےروم، چیزی از تو مرا همراهے مےکند؛ صدای خندهات، نگاهت، یا آن سکوت سنگینے کہ همیشہ معنایے بیشتر از حرفها داشت. چہ مےشود کرد؟ بعضے آدمها نمےروند فقط شکل بودنشان تغییر مےکند.
شبیہ زخمے کہ دیگر خون نمےآورد، ولے دردش یکجوری از زیر پوست مےگذرد. هر جا مےروم، چیزی از تو مرا همراهے مےکند؛ صدای خندهات، نگاهت، یا آن سکوت سنگینے کہ همیشہ معنایے بیشتر از حرفها داشت. چہ مےشود کرد؟ بعضے آدمها نمےروند فقط شکل بودنشان تغییر مےکند.
- ۵۸۷
- ۰۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط