{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عزیزکرده‌... قدم‌هایت را نه بر خاک، که بر قلبم نهادی... ه

عزیزکرده‌... قدم‌هایت را نه بر خاک، که بر قلبم نهادی... همان‌گونه که رهگذران بی‌اعتنا، از گذرگاه برگ‌های خزان می‌گذرند.
گاهی... هزاران بار این پرسش در جانم می‌پیچد که... آیا آن لحظه که از گذرگاه قلبم گذر میکردی، صدای شکستن را زیر گام‌هایت حس نکردی؟ آیا خش‌خش برگ‌های خشکیده‌ی امیدم، به گوش جانت نرسید؟
ندیدم عزیزم... ندیدم آن عشق دیرین را در ژرفای نگاهت... ندیدم بوی آشنای خویشتن را در پهنای روحت... ندیدم نشانه‌ای از حضورم را در تار و پود کرده‌هایت... و کلامت نیز از من تهی بود.
دیدگاه ها (۱)

"این روح هان که عاشق میشن.نه جنسیت ها، نه کالبد های بدنی."

love me...or not?...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط