{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک عصر تابستان

پارت ۱

دوست داشت بعضی لحظه ها را منجمد کند و
سال ها در هما یک لحظه بماند. این عصر از ان لحظه های زندگی مهتاب بود. داخل اتاق مورد علاقه اش تکیه بر پشتی داده بود. خوب یادش است که چرا این خانه را انتخاب کرد. آن روز کلی آپارتمان با جدید ترین معماری ها را دید اما دلش همین خانه‌‌ی نقلی با حیاطش را می‌خواست و دلیلش؟ دلیلش این اتاق رو به ایوان و شیشه های رنگی پنجره‌اش بود. خورشید تابستان که انگار بازیش گرفته بود، یک دم پشت ابر می‌رفت و مدتی بعد، بیرون می امد تا انعکاس رنگ ها را روی فرش برقصاند. بوی گل های یاس که تمام دیوار خانه را گرفت است و اطلسی را حتی با پنجره‌ای نیمه باز می‌توانست حس کند. روحش با این بو جان تازه‌ای می‌گرفت مخصوصا حالا که حیاط و دیوار ها آب پاشی شده بود. لذت بوی خاک نم زده را نمی‌توانست توصیف کند، فقط بیشتر نفس عمیق می‌کشید تا آن بو را مثل خاطره در گیرنده های بویایش حک کند.
— مهتاب؟
جوابی به صدایی که اسمش را نجوا می‌کرد نداد. انگار که چیزی نشنیده است، بیت دیگری را از دفتر شعرش خواند. نسیم بازیگوش از لای پنجره گذشت.
بین موهای خرمایی بلندش چرخید و بعد آرام گرفت.
— مهتاب خانم؟ مهتابم؟ مهتاب جان؟
— جانت بی بلا. بله!
دگیر نمی‌توانست تحمل کند. همیشه از قصد زود جواب نمی‌داد تا او بیشتر نامش را بر زبان جاری کند اما مثل همیشه وقتی به مهتاب جان می‌رسید، دلش به رحم می امد و جواب می‌داد.
_ بیا چای آتیشی آماده است.
لبخند روی لب هایش نقش بست. از این بهتر نمی‌شد. عصر تابستان باشد، عزیزترین کست به درختان و گل ها آب داده باشد، حیاط را آب پاشی کرده باشد و حالا چای آتیشی هم درست کند.
دفتر شعرش را بست و پشت پشتی پنهانش کرد. نمی‌خواست دوباره دست او بیوفتد تا شعر هایش را بخواند. آن هم وقتی که شعر های زمان مجردیش که در وصف او گفته بود هنوز آنجا روی کاغذ ها خجالت زده اش می‌کرد. یک بار او آن ها را دیده بود و تا مدت ها از خجالت چشم در چشمش نمی‌شد. آخر چرا باید آن طور چند بیت در توصیف مو و چشمانش بنویسد؟
از فکر گذشته ها خودش را بیرون کشید و بلند شد. دامن آبیش را مرتب کرد و پا تند کرد سمت آشپزخانه.

(ادامه اش به دلیل اینکه ویسگون کپشن بلند رو پست نمیکنه به ترتیب داخل اسلاید های بعد هست )
دیدگاه ها (۱۸)

خب بیاید باهاتون حرف دارم خوشگل هام (*^^*)

زیبایی بانو آیشا (*^^*)

اینم از چند پارتی واساکا #عشقی‌ که‌ هرگز‌‌ پذیرفت‌ نشد——————...

جیم مک‌گاورن، نماینده کنگره آمریکا: با پول سه هواپیمای سقوط ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط