محبوب من میدانم که شاید گمان کنی در این میان من آن آی
محبوبِ من؛ میدانم که شاید گمان کنی در این میان، من آن آینه نیستم که بتواند تمامِ تصویرِ درونت را بازتاب دهد؛ و این ندانستن، چونان غمی کهنه در جانم ریشه دوانده است. از این ناتوانی در همدردی با رنجِ تو، و از این سکوتِ سنگین که چون دیواری نامرئی میانمان حائل شده، سخت دل آزردهام، همانند آتشی شعلهور درونم را میسوزاند و وجودم را به تباهی میکشاند.
هنگامی که غم بر چهرهات سایه میافکند، گویی کوهی بر من فرو میریزد و مرا در هم میکوبد .
هنگامی که غم بر چهرهات سایه میافکند، گویی کوهی بر من فرو میریزد و مرا در هم میکوبد .
- ۳.۷k
- ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط