{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌

𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟏

ویو اِریا

اِریا هنوز کنار پنجره ایستاده بود.

هان وارد اتاق شد.

ـ «رئیس، افرادمون محوطه رو کامل بررسی کردن. کسی باقی نمونده.»

اِریا سرش رو تکون داد.

ـ «کِین چی؟»

ـ «حرف نمی‌زنه.»

جونگکوک از کنار پنجره برگشت.

ـ «پس باید یه راه دیگه برای حرف زدنش پیدا کنیم.»

هان نگاهش کرد.

ـ «تو همیشه همین‌قدر خونسردی؟»

جونگکوک پوزخند زد.

ـ «تقریباً.»

تهیونگ از روی مبل گفت:

ـ «نه، وقتی گرسنه‌ست خونسرد نیست.»

جونگکوک برگشت سمتش.

ـ «می‌خوای همین‌جا ولت کنم؟»

ـ «نه.»

اِریا با بی‌حوصلگی گفت:

ـ «هر دوتون ساکت.»

تهیونگ فوراً ساکت شد.

جونگکوک هم پوزخند زد.

اِریا به هان گفت:

ـ «کِین رو بیارین اتاق بازجویی.»

هان سر تکون داد و رفت.

جونگکوک چند لحظه به اِریا نگاه کرد.

ـ «می‌خوای خودت باهاش حرف بزنی؟»

ـ «آره.»

ـ «تنها؟»

اِریا نگاه سردی بهش انداخت.

ـ «مشکلی داری؟»

جونگکوک دست‌هاش رو توی جیبش فرو برد.

ـ «نه.»

مکث کرد.

ـ «فقط فکر کردم شاید به یه نفر نیاز داشته باشی.»

اِریا برای لحظه‌ای چیزی نگفت.

بعد خیلی عادی جواب داد:

ـ «من به کسی نیاز ندارم.»

جونگکوک پوزخند زد.

ـ «این جمله رو خیلی‌ها قبل از اینکه به کمک نیاز پیدا کنن گفتن.»

اِریا خواست جواب بده که صدای هان از پشت در اومد.

ـ «رئیس!»

اِریا در رو باز کرد.

هان نفس‌نفس می‌زد.

ـ «کِین... نیست.»

اِریا اخم کرد.

ـ «چی؟»

ـ «اتاق خالیه.»

سکوت.

جونگکوک آروم سرش رو بالا آورد.

پوزخندش برگشت.

ـ «پس یکی از افرادت هنوز طرف اونه.»

ادامه دارد...

#فیکشن#فیک#نویسنده#جونگکوک
دیدگاه ها (۱۲)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط