{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

LESSON

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟑𝟎

پارت ۳۰ | حقیقت پنهان
اتاق در سکوت فرو رفته بود.
سوا با ناباوری به جین‌وو خیره شده بود.
ـ «تو... منو دزدیدی؟»
جین‌وو آرام سرش را تکان داد.
ـ «اگه این کارو نمی‌کردم، الان زنده نبودی.»
سوا با عصبانیت از جایش بلند شد.
ـ «فکر کردی این حرفا رو باور می‌کنم؟!»
جین‌وو بدون اینکه ناراحت شود، پوشه‌ای را از روی میز برداشت.
آن را مقابل سوا گذاشت.
ـ «اول اینو ببین.»
سوا با تردید پوشه را باز کرد.
داخل آن چند عکس و چند برگه‌ی قدیمی بود.
اولین عکس...
پدر و مادر جونگ‌کوک را نشان می‌داد.
عکس دوم...
جونگ‌کوک، کای و جین‌وو را در کنار هم.
اما عکس سوم...
باعث شد نفس سوا بند بیاید.
در آن عکس...
دختربچه‌ای حدود پنج ساله کنار خانواده‌ی جونگ‌کوک ایستاده بود.
سوا با صدایی لرزان گفت:
ـ «این... کیه؟»
جین‌وو نگاهش را از عکس برنداشت.
ـ «خودتی.»
سوا با ناباوری خندید.
ـ «شوخی نکن.»
ـ «شوخی نمی‌کنم.»
او برگه‌ای را از داخل پوشه بیرون کشید.
ـ «بعد از اون حادثه، برای محافظت ازت، هویتت رو تغییر دادن.»
سوا رنگش پرید.
ـ «من... چیزی یادم نمیاد.»
ـ «چون خیلی کوچیک بودی.»
سکوت اتاق را فرا گرفت.
جین‌وو آرام ادامه داد:
ـ «تو از همون اول، یه دختر معمولی نبودی.»
ـ «منظورت چیه؟»
ـ «پدرت، شریک قدیمی پدر ما بود.»
سوا چند قدم عقب رفت.
تمام چیزی که تا امروز درباره‌ی گذشته‌اش می‌دانست، در یک لحظه زیر سؤال رفته بود.
در همان زمان...
عمارت جونگ‌کوک.
جونگ‌کوک با خشم به مانیتورهای امنیتی خیره شده بود.
ـ «تمام دوربین‌های شهر رو بررسی کنید.»
یکی از افرادش با عجله گفت:
ـ «رئیس... یه تصویر پیدا کردیم.»
همه به صفحه نگاه کردند.
در تصویر، جین‌وو دیده می‌شد که سوا را سوار یک ماشین مشکی می‌کرد.
جونگ‌کوک با عصبانیت فریاد زد:
ـ «پس اونم با کای همدسته‌ست!»
محافظ‌ها ساکت ماندند.
اما درست همان لحظه...
تلفن جونگ‌کوک زنگ خورد.
شماره...
جین‌وو.
جونگ‌کوک بلافاصله جواب داد.
ـ «سوا کجاست؟!»
چند ثانیه سکوت...
بعد صدای جین‌وو شنیده شد.
ـ «اگه می‌خوای زنده بمونه... این بار به هیچ‌کس اعتماد نکن.»
ـ «منظورت چیه؟»
صدای جین‌وو آرام‌تر شد.
ـ «دشمن واقعی... خیلی نزدیک‌تر از چیزیه که فکر می‌کنی.»
تماس قطع شد.
جونگ‌کوک چند لحظه بی‌حرکت ماند.
در همان لحظه...
یکی از محافظ‌ها اسلحه‌اش را آهسته از پشت کمر بیرون آورد...
و بی‌صدا، درست پشت سر جونگ‌کوک ایستاد.
دیدگاه ها (۰)

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟐𝟗پارت ۲۹ | حقیقت نصفهفضای عمارت سنگین‌تر از همیش...

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟐𝟖پارت ۲۸ | مردی که برگشتتمام سالن در سکوت فرو رف...

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟐𝟕پارت ۲۷ | راز نفر سومچند دقیقه بعد...همه به عما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط