{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱۲ : شب حمله

ولدمورت تصمیم گرفت تا به شکلی دیگر به هری اعطاعت کردن را بیاموزد، پس او را به زور وادار به شرکت در جلسه بزرگی از مرگخواران در عمارت کرد، باهدف حمله به مقر اصلی محفل ققنوس، یعنی خانه‌ی شماره ۱۲، میدان گریمولد.
ولدمورت می‌خواست پایان کار محفل را با دست خود رقم بزند و هری، به عنوان شاهدی زنده بر قدرت بی‌انتهایش، باشد.

ولدمورت، با لبخندی شیطانی، رو به مرگخواران کرد:

ولدمورت: “امشب، شب پایان محفل ققنوس است. آنها فکر می‌کنند در امان هستند، اما ما به زودی به خانه‌ی امن آنها را به خاکستر تبدیل خواهیم کرد.
چشمان سرد و سرخ ولدمورت، به اطراف چرخید و سپس روی هری که کنارش با زور دو مرگ‌خوار دیگر نگه داشته شده بود، ثابت ماند. هری، با موهای سفید و جای زخمی که گویی با نور ماه و توسط خودش نقره‌کوب شده بود.
ولدمورت ادامه داد: “و تو، هری… تو نیز شاهد این جشن پیروزی خواهی بود. تو خواهی دید که جواب نه دادن به پیشنهاد من چه تاوانی دارد....و چگونه محفل ققنوس در برابر قدرت من زانو می‌زند.”

هری: (با صدایی لرزان اما مصمم رو به ارباب تاریکی کرد و گفت) طرف حساب تو من هستم نه اونا....(باهاشون کاری نداشته باش...)
هری به چهره‌ی مرگخواران نگاه کرد؛ چهره‌های بی‌رحم و وفادار به ارباب تاریکی. سپس به ولدمورت نگریست.
لرد سیاه با لبخند شیطانی و با چشمانی سرخ در چشم های سبز هری نگاه کرد و گفت :«یادته بهت گفتم بار سوم هیچ رحمی در کار نیست....» سپس دستش را روی شانه هری گذاشت و هردوی آنها روبه روی خانه‌ی شماره ۱۲، میدان گریمولد پدیدار شدند.
همزمان، در شماره ۱۲، میدان گریمولد، جوی سنگین و پر از اضطراب حاکم بود. پرفسور دامبلدور به دنبال ایجاد اتحاد با جامعه‌ی جادوگری بین‌المللی از کشور خارج شده بود.
ناگهان، نور سبز رنگی که به عنوان ورودی اصلی امن در نظر گرفته شده بود، درخشید. اما این بار، ورود از طریق شومینه نبود؛ انفجاری مهیب، درهای اصلی خانه را شکافت و مرگخواران، با چهره‌های پوشیده و عصاهای مرگبارشان، به داخل هجوم آوردند.

ولدمورت: (از میان ازدحام مرگخواران، با صدایی پیروزمندانه وارد شد و فریاد زد) امشب، دوران شما به پایان می‌رسد!

هری شاهد نبرد نابرابر بود. او دید که چگونه مرگخواران، با بی‌رحمی تمام، به اعضای محفل حمله می‌کنند. دید که چگونه پروفسور مک‌گوناگل، با شجاعت تمام، در برابر چند مرگخوار ایستادگی می‌کند. بلاتریکس با جنون با سیریوس زخمی و تانکس مبارزه می کرد. اوضاع اصلا به نفع محفل نبود....
تا این که چشمش به پرفسور لوپین افتاد.... زنجیر شده در نقره سمی ، زخمی و شکننده....به دست پیتر پتیگرو خائن
اشکی بر گونه‌های هری جاری شد. خشم، مانند آتشی سوزان، در سینه‌اش زبانه می‌کشید.
هری به آرامی طوری که انگار با خودش حرف می زد گفت (نه .....این یه کابوس‌ هست..... بسته......بسته ) تا این که فریادی کشید و گفت (گفتم...... کافیه......)
همه کسانی که در خانه بود چه اعضای محفل و چه مرگ‌خواران به روی زمین افتادند....
هری از جادوی بدون چوب دستی استفاده کرده بود.....
جادوی که فقط دو نفر در بریتانیای جادوی استادش بودند، که یکی از آن دو‌ نفر کسی بود که حمله به خانه‌ی شماره ۱۲، میدان گریمولد را ترتیب داده بود.
...............................................
اما لرد سیاه اصلا اعصبانی نبود .... بلکه برعکس با لبخندی شوم و به آرامی به سمت هری قدم برداشت....
هری که کنار پرفسور لوپین نشسته بود به آرامی دست او را گرفته بود....
ولدرمورت با چشمان که در آن برق شومی داشت رو به هری کرد و گفت (می دونی هری، طلسمی تاریکی هست که می تونه گرگینه های رو که به نقره سمی آلوده شده اند رو نجات بده.....و من تنها کسی هستم که این طلسم را بلد هستم.)
هری با بغضی فروخورده و چشمانی اشکبار سرش را بالا آورد و به لرد سیاه نگاه کرد و گفت(نجاتش بده.....اونوقت.....اونوقت منم هرکاری بخوای برات می کنم)
ولدرمورت چانه هری را در دست گرفت و به چشمان سبز هری نگاه کرد و با لحنی سرد که لرزه به تن هرکسی می انداخت ادامه داد «پیشنهاد من رو که هنوز یادته؟ »
هری با انزجار گفت*بله---- قبول می کنم که شاگرد تو باشم..... اما من هیچکس رو نمی کشم و شکنجه نمی دهم‌..... این شرط من است. *
ولدرمورت به آرامی جلوی هری نشست و به چشمان هری نگاه کرد و گفت (باشه....قبول می کنم، شاگرد من....)
و شروع به درمان ریموس لوپین کرد
دیدگاه ها (۰)

پارت ۱۱ : سایه ناامیدی در محفل

پارت ۱۰ : شکافهای پنهان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط