{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

love and the moon

love and the moon
Part 3
گوشیم زنگ خورد کوک بود
از شدت کنجکاوی جواب دادم
سلام
سلام میگم امشب وقت دارید یک قرار کاری خدمتتون برسم در مورد این پروژه جدید خانم کیم
خیلی ببخشید من امشب بادوستم قرار دارم میشه داخل شرکت جلسه برقرار کنیم
و صحبت کنیم

بله حتما پس شد فردا

بله خدانگهدار

ویو جونکوک

اوه پسر حتا نمی تونی باهاش حرف من از وقتی فهمیدم قرار تو شرکت پدرم کار کنه پدرم مجبور کردم که رئیس جدید شرکت باشم
باورم نمیشه من 4ساله عاشق این دخترم
و حتا نتونستم بهش نزدیک بشم

(صدای در زدن)

بفرمایید
خواستین در مورد این دختر براتون تحقیق کنم ایشون توی سن 10 سالی مادرشن اون و برادر بزرگترش را رها کرد و در امریکا زندگی میکنه
با نامادری بزرگ شد و به گفته خدمتکاری خونه اون خیلی یونا را کتک میزد و یونا توی سن 20 سالگی خونه را ترک کرد
و با کمک برادرش رفت دانشگاه و همین

کوک: خب می تونی بری


ویو یونا
لباس هام پوشیدم و به سمت رومی رفتم

سلام
سلام
خب کجا بریم
بریم پاساژ تو پیانگ مانگ
باشه
ا

#عشق_وماه
دیدگاه ها (۵)

love and the moon Part 4 ویو یونا به سمت پاساژ رفتم و لباس ...

Iove and the moonPart5کوک: بله شمایونا: باشه اما چرا تنهایی...

سلام قرار بود توی اکانت اولم رمانم بزارم ولی چون موضوع پ...

love and the moon Part ۱ویو یونا٭صبح ساعت6 بیدارشم چون امروز...

Iove and the moonPart15وارد خونه که شدیم به سمت اتاق رفتم ...

Iove and the moonPart19ویو یونا ها راستی امشب با تهیونگ ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط