و تو نمیدونست اجبار به رها کردن دردبیشتر از رها شد

"و تو نمیدونستى ...اجبار به رها کردن دردى،بیشتر از رها شد

"و تو نمیدونستى ...اجبار به رها کردن دردى،بیشتر از رها شدن داره...من توى این اجبار میسوختم...اما کاش فراموش نمیکردى که من با قلبم به چشمهات قسم خورده بودم.."
کتاب رو بست و تک خنده اى کرد و اولین قطره ى اشکش فرو ریخت...
-دلم برات تنگ میشه اوژنى...
"کیم‌تهیونگ،دزیره"
دیدگاه ها (۰)

پارت ۱۷

𝐓𝐡𝐞 𝐄𝐧𝐞𝐦𝐲'𝐬 𝐇𝐨𝐬𝐭𝐚𝐠𝐞𝐩𝐚𝐫𝐭: ²ویو اتچند ساعت گذشته بود...ولی من ...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی از سربازی برمیگرده ...⛓️‍💥☘️ ╰┈➤ 𝑷...

[Part 1]#وقتی.تورا.باختندتهران | ساعت ۲:۴۷ بامدادنور آباژور ...

dark life = 31

فیک تهکوک | جایی که اعتماد مرد

چند پارتی (درخواستی)

بازم سکوت. کامیل قسم خورده بود که لب از لب باز نکنه. اگر امش...

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹¹ویو میکا_____جیمین از...

Part "67"☆ویو تهیونگ☆بعد از جلسه با جونگ‌کوک، تمام مسیر برگش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط