{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درخواستی:

روزی روزگاری سانزو داشت راه می‌رفت که یهو به یه درخت موز بر خورد که دوازده هزار موز به علاوه ران ریندو ازش آویزون بود برخورد سانزو از خوشحالی سکته رو زده بود موز سمت چپ یا همون ریندو گفت نگاش کن چقدر شبیه موزه! ران یا موز سمت راست گفت بله بنظر موز شیرین و آب داری میاد سانزو یهو غش کرد موز شماره پنج یا سنجوجه دو پایی پرید رو سانزو سانزو پاشد و گفت من موز نیستم من یه گنگستر خفنم که خارشوهر هارو میزنه تو سیخ میخوره به من میگن سانزو یا پشمکک ران گفت خوشحالیم از آشناییت سانزو موز فیس سانزو یهو به ریندو عاشق شد همینجوری بی دلیل و اونم رفت خودشو به درخت موز دار شد مثل ران و ریندو ران که اعصابش خورد شده بود گفت ناموس منو انگولک نکن کثافتتت بی ناموسسس سانزو از تکنیک گوز استفاده کرد و چنان بلند گوزید که پایگاه های آمریکا تو خاور میانه نابود شدن و ریندو از درخت پرت شد پایین سپس ریندو و سانزو تا ابد بالای درخت موندن و تشکیل خانواده دادند
دیدگاه ها (۱۱)

چرا با دیدن این ویدیو گریم می گیره

در لایو های بازی زیپتو چه می گذرد

یه بازی ایرانی هست به نام مافیامون که شاهکاره و اونجا

تقدیم به باجی عزیز امیدوارم لذت ببری

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط