خوشا آن حالت مستی که با ما عهد می‌بستی

خوشا آن حالت مستی که با ما عهد می‌بستی

خوشا آن حالت مستی که با ما عهد می‌بستی
مرا مستانه می‌گفتی که ما را خویش و فرزندی

پیاپی باده می‌دادی به صد لطف و به صد شادی
که گیر این جام بی‌خویشی که باخویشی و هشمندی

مولانای جان _دیوان شمس
.
پ.ن:میخوام تو حرف بزنی من فقط بشنوم
شده وقتی یکی حرف میزنه دلت نخواد صداش قطع بشه تا خودصبح حرف بزنه؟
.
دیدگاه ها (۳)

اگر بی‌من خوشی یارا به صد دامم چه می‌بندیوگر ما را همی‌خواهی...

اگر بی من خوشی یارا به صد دامم چه می بندیوگر ما را همی خواهی...

باز میگویم که دل  ،  .. دیوانه ی چشمان توست ؟خانه و کاشانه ا...

دلا غمواره در دشت استو این شب ها شام آخردر هیاهوی افق, یک را...

گلشن کردستانی

اونقدری عقب عقب رفتم که خوردم‌ به سینه ی دیوار، سُر خوردمو ن...

خداوندا...!!!اگر روزی بشر گردیزحال بندگانت با خبر گردیپشیمان...

شعری از استاد علی اکبر راعفی پور(آرما) عااااااااالی تن من زن...

فال روز متولدین فروردین:حسادت در ذات شما نیست اما امروز کمی ...

اسفندیار نظر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط