{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من چقدر بدبختم

من چقدر بدبختم
الان رفتم خونه دبیرمون تا ازش تخته بگیرم بعد سمت خونه ی ما سگ نشسته بود
فوبیا سگ دارم.
دبیرمون و دخترش داشتن کیک میپختن و به منم دوتا دادن
برگشتی تا سگه منو دید پاشد دوید سمتم
منم دویدم تا خونه
کلید انداختن تو در و گیر کرد در باز نشد
انقدر تلاش کردم الان انگشت هام کبود شده.
همون موقع که لازم داری هیچ چیز درست پیش نمیره
منم دستم پر بود
همشو گذاشتم زمین...
هنوز قلبم میتپه
چون اصلا خاطره خوبی با سگا ندارم
عوضش هروقت گربه میبینم نازشون میکنم و قربون صدقشون میرم
من و سگا ابمون با هم تو یه جوب نمیره
دیدگاه ها (۴)

نیو ارتحیف اون همه شیدی که من به اون دوتا نرمالو زدم...حیففف...

ولی دیزاین های اولیه رایزلی>>>>>

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط