{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مردی که دست‌هایش را باز کرده...

مردی که دست‌هایش را باز کرده...
امام تازه تکبیر گفته بودند که تیر به پاهای سعید خورد. ایستاده بود پیش رو و دست‌ها را دو طرف تن باز کرده بود. به خدا قسم اگر بگذارم به حسین در نماز تیر بزنید. حمد می‌خواندند که تیر به شکمش خورد. رکوع رفته بودند که دست‌هایش، سجده رفته بودند که سینه‌اش. سجده دوم بود که دست دیگرش. تشهد می‌خواندند که چشم‌هایش. سلام می‌دادند که فرو افتاد.
دیدگاه ها (۰)

.....پارت ششم....

بارانِ شدیدی به شیشه‌ی ماشین می‌کوبید و دیدِ جاده رو تار کرد...

p30

....پارت بیستم....

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 14#لینو #فیکشنلونا گوشی را محکم در ...

پارت ۳ با اینکه حالم بد بود ولی نخواستم خماری بزارمتون پارت ...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وسوم | انتخاب خونصدای رعد، جنگل را لرزا...

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

یکی بود، یکی نبود...خانواده‌ای بود که زندگی‌شان بوی خدا می‌د...

راز خون پارت سوم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط