{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سالِ ۱۳۹۱ بود، ۲۲ سال بیشتر نداشتم که از توی چهره‌ام هم م

سالِ ۱۳۹۱ بود، ۲۲ سال بیشتر نداشتم که از توی چهره‌ام هم مشخص است. روبرویتان نشسته بودیم که نوبتِ من رسید: با همان ذوق و شوقِ ۲۲سالگی غزلم را خواندم و شما با محبّت شنیدید و چند آفرین گفتید و بعد فرمودید: " انشالله پیش برید با همین شتاب، شاعرِ خیلی خوبی خواهید شد." یادم می‌آید نامِ خانوادگی‌ام را هم صدا زدید. "آقا لواسانی" و من از آن روز، حتّی نامِ خانوادگی‌ام را بیشتر دوست دارم. حتّی "آقا لواسانی" را بیشتر از "آقای لواسانی".

حالا از این‌ "آقا لواسانیِ ۲۲ساله" ۱۴ سال گذشته‌است. همه‌ی این سال‌ها را طی کردم که شاعری شوم که دوباره بیایم و غزلی بخوانم و بعد بپرسم: " آقا جان خوب پیش رفته‌‌ام یا نه؟"
دیدگاه ها (۲)

والا بخدا😂😂😂😂😂‌‌

روزه بود و لب تشنه مثل جد غریبش حسین علیه‌السلام صَلَّی اللَ...

Makan Nasiri;a child who dreamed of playing football and win...

⚽ حضور آقایان عراقچی، ذوالفقاری، پزشکیان، قالیباف و سید مجید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط