{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

no

#no:)
یه چیزی داره گلومو فشار میده و هی میخواد خفم کنه، اذیت میکنه، نمیزاره راحت باشم، نمیزاره حالم خوب باشه؛ نمیزاره از ته دلم بخندم و شاد باشم مثل خیلی از ادمای دورم، نمیدونم چجوری باید خودمو نجات بدم، ولی گاهی وقتا هم که سعی میکنم خوب باشم و به چیزی فکرنکنم یهو میاد و خرخره منو میگیره و اون نیمه تاریک وجودم میاد بالا و تا میتونه خاطرات بدو یاد آوری میکنه و با اون خاطرات منو میزنه، دلتنگی میاد سراغم، دلتنگ آدمایی میشم که رفتن اما من هنوزم دوسشون دارم، دلتنگ ادمایی که دلمو شکستن و زیرپاهاشون لهم کردن و رفتن؛ اونایی که وقتی نیازشون داشتم نبودن، اما حالم خوبه ولی وقتی تنها میشم با رود خونه ای که از اشکام ساختم .
_🍃
دیدگاه ها (۳)

- ‌آدمی را آدمیت لازم است عود را گر بو نباشد هیزم است؛

آرامش در برزخ

داستان کوتاه از شبی در ساحل از مغر سوبین*-*

My Ex-love ( پارت ۶ )

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط