{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیاناچرا اومدی اینجا اینجا محل کار منه

دیانا:چرا اومدی اینجا اینجا محل کار منه
متین:چون دوستت دارم🖤:)
دیانا:ولی من نه
متین:چرااا چون یکی دیگه هست که تورو بیشتر از من دوست داره هاا؟
دیانا:چرا چرت میگی من با هیچکسی رابطه ندارم دوسال پیش باهام کاری کردی که هیچوقت نتونستم فراموش کنم
متین : پس این عوضی اینجا چیکار میکنه؟
دیانا:به تو ربطی نداره من دارم بهت میگم با هیچکسی رابطه ندارم من حتی اسمشم نمیدونم
متین:اوک ولی تو هنوز مال منی :)

دیانا:بهتره منو فراموشم کنی
متین:نمیتونم 💔🥺

دیانا:هه یادته چقدر دوستت داشتم به خاطر تو حتی توروی پدر مادرم وایسادم
متین:آره یادمه ولی الان میخوام پیشم باشی معذرت میخوام ولی تو هنوزم مال منی
دیانا:من دیگه به درد رابطه با تو نمی‌خورم
متین: این پسره حق نداره اینجا باشه
دیانا:تروخدا ولم کن من حتی ذره ای هم ازون شناخت ندارم
متین :داشتم میرفتم بیرون که دیانا دستمُ گرفت
دیانا : تروخدا ولش کن من هیچ رابطه ای با اون پسره ندارم
متین:دستمُ ول کن
دیانا:لطفا به حرفم گوش بده خواهش میکنم
دیانا:منو کشید سمت خودش صورتمون خیلی بهم دیگه نزدیک بود دوتا دستامو گذاشت بالای سرم روی دیوار
متین:حرف بزن بگو این حروم زاده کیه
دیانا:ولم کن کاری بهش نداشته باش
متین:اونقدری دوسش داری که حتی به خاطرش غیرتی میشی
دیانا:فراموشم کن برووو
متین:چطوری فراموشت کنم وقتی بدون تو روزم شب نمیشه چطوری فراموشت کنم وقتی مست چشاتم وقتی مهربونیات و خوشگلیات چهره ی نازت هیچوقت از یادم نمیره ها؟چطوری؟
دیانا:ولم کن من یکی دیگه رو دوست دارم
از زبون متین: با این حرفش قلبمو شکوند انگار سطل آب جوشی رو ریختن روی سرم دیانا رو ول کردم و رفتم یقه ی ارسلان و گرفتم
دیانا:متین ولش کن
ارسلان:تومیشناسیش
دیانا:....
متین:آره من نامزدشم جرات داری یه دفعه دیگه بیا نزدیکش
ارسلان:اگه مردی تا آخرش وایسا
متین:میکشمت بهش سیلی زدم دیانا:حیی
ارسلان :...
دیانا:ولش کننن
منشی:گیر چه آدمایی افتادیم
دیانا:دیگه نمیدونستم چیکار باید بکنم دست متینُ گاز گرفتم و هلش دادم زمین متین:پیدات میکنم هنوز کارم باهات تموم نشده
دیانا :سریع رفتم پیش ارسلان خوووبی؟
ارسلان:تو خوبی دیانا :آره بزار برم برات آب بیارم ارسلان :دستشُ گرفتم نزدیک بود بیوفته روم دستش افتاد روی سینم دست منم روی شونش بودم فقط بهش خیره بودم و غرق چشمای قهوه ایش🤎☕:)
دیانا:پاشدیم و خودمونو جمع و جور کردیم ارسلان : دیگه نمیزارم کسی مزاحمت بشه دیانا:با این حرفش منو دیوونه ی خودش کرد....
نیکا:محمد محمد:جانم♡
نیکا:دوسم داری محمد:اگه خانم پا بدم بله😅💙💗نیکا:خندیدم و دستمو کردم تو موهاش
محمد:نکننن صد بار بهت گفتم از اینکار خوشم نمیاد 🥲💞
نیکا:تو خیلی کراشی محمد:وقتی که اینو گفت دوبرابر بیشتر عاشقش شدم
محمد:تو هم خیلی جذابی نیکا:خیلی خوشحال شدم درون‌گرا بودم بروز ندادم ولی تو باسنم عروسی بود 😅✌💚❤
محمد :تو چه غذایی رو دوست داری
نیکا:پیتزا🍕💕
محمد:کاش بلد بودم که برات درست کنم
نیکا:اشکالی نداره
محمد:دوستت دارم 🖤💕:)☕
نیکا:خیلی وقت بود روش کراش بودم با این حرفش بال در آوردم و پریدم تو بغلش محمد:از خنده هاش قند تو دلم آب شد🥺💓
نیکا:ارسلان و دیانا آیفونُ زدن رفتم درو باز کنم که....
دیدگاه ها (۰)

فرامیس 💕💙🥺خوب بچه ها جون من وقتی میام ویس خیلی حواسم پرت میش...

داب دخدرام🖤💙😇🔥عصرتون بخیر🥰❤

اینم ادیت بعد از مدت ها بچه ها ببخشید قبلیا برای خودم نمیومد...

رمان بغلی من پارت ۱۶۹و۱۷۰و۱۷۱و۱۷۲لیلا:بله تو بچم معلوم نیست ...

رمان بغلی من پارت ۱۷۳و۱۷۴و۱۷۵دیانا: لبخندی بهش زدم لیلا:بیا ...

رمان بغلی من پارت ۲۰۷و۲۰۸و۲۰۹و۲۱۰_:فکر نکن به من دروغ بگی ار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط