{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کپشن🚨

کپشن🚨

مردی از قوم راپا نویی ۱۳ سال بود که اجازه نمی‌داد همسرش از خانه بیرون برود، چون می‌ترسید مرد دیگری او را ببیند و عاشقش شود. زن بعد از ۱۳ سال بالاخره خسته شد و گفت: «کاش هرگز با تو ازدواج نمی‌کردم، چون ۱۳ سال من را زندانی کردی و تو خیلی هم زشتی.» او یادش آمده بود که سال‌ها قبل، چند بازرگان خوش‌قیافه خواستار ازدواج با او بودند. اما مرد از قبل نقشه‌ای کشیده بود. او به تنهایی مجسمه‌های سنگی زیادی به شکل مردان ساخت و آن‌ها را در اطراف خانه قرار داد. بعد به همسرش گفت که تمام مردهایی که زمانی آنجا زندگی می‌کردند، زشت شده و به سنگ تبدیل شده‌اند و حالا فقط خودش باقی مانده است. زن با دیدن آن همه مجسمه باور کرد که واقعاً مرد دیگری در آنجا وجود ندارد و شوهرش تنها مردی است که برای او باقی مانده است.
دیدگاه ها (۰)

کدوم عشق؟🙃

جاتون خیلی خالیه🫠🫠

به خدااااا

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ :آن چه بین زن و مرد خوانده می‌شو...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ :حق طلاق برای زن، یک غلط مصطلح ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط