برای اندوهِ بیپایانم
برای اندوهِ بیپایانم
شعر بگو؛ نه از رفتن، نه از فراموشی...
از این غمی بگو
که شبها کنارم مینشیند
و صبح، پیش از من
چشم باز میکند.
از دلی که آنقدر شکسته
که دیگر صدای ترک خوردنش را
هیچکس نمیشنود.
من با این اندوه
سالهاست زندگی میکنم؛
گاهی فکر میکنم
اگر روزی برود،
بخشی از من هم
با او خواهد رفت...
🖤
شعر بگو؛ نه از رفتن، نه از فراموشی...
از این غمی بگو
که شبها کنارم مینشیند
و صبح، پیش از من
چشم باز میکند.
از دلی که آنقدر شکسته
که دیگر صدای ترک خوردنش را
هیچکس نمیشنود.
من با این اندوه
سالهاست زندگی میکنم؛
گاهی فکر میکنم
اگر روزی برود،
بخشی از من هم
با او خواهد رفت...
🖤
- ۳۷۸
- ۲۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط