بغضی نشسته راه گلو وا نمیشود

بغضی نشسته راه گلو وا نمیشود

بغضی نشسته راه گلو وا نمیشود
گفتم کمک ، کسی هویدا نمیشود

جا خوش نموده,کوشش من بی نتیجه ماند
این نیزه ز زخم تنم پا نمیشود

من را نزن تنم بخدا قطعه قطعه شد
آن نیزه را دوباره نزن جا نمیشود

بگذار دست و پا زنم اما دگر نرو
جان دادن که بدون تقلّا نمیشود

هرگز ولم نکن که من میروم ز دست
از بس که زخم خوردم مداوا نمیشوم

این اشکهای چشم ترم خنده دار نیست
این صحنه ها را که تحمل نمیشود

آتش بگیر تا که بدانی چه میکشم
تفسیر سوختن به تماشا نمیشود
دیدگاه ها (۵)

دیگر علی ز بستر خود پا نمیشود زخم سر شکسته مداوا نمیشود دربی...

●ديگر علي ز بستر خود پا نميشودزخم سر شکسته مداوا نميشود●دربي...

"الهی به رقیه"این نوازش کار دستت میدهد ؛ بابا ببخشدست پینه ب...

دیگر علی ز بستر خود پا نمی شودزخم سر شکسته مداوا نمی شوددربی...

درد دارم ای پدر در قسمت پا بیشترچون اثر کرده به پایم خار صحر...

اگر چه پای فراق تو پیر‌تر گشتم مرا ببخش عزیزم که زنده برگشت...

درد دارم ای پدر در قسمت پا بیشترچون اثر کرده به پایم خار صحر...

درد دارم ای پدر در قسمت پا بیشتر چون اثر کرده به پایم خار صح...

#علی ع#یا اسد الله #یا حیدر مدددیگر علی ز بستر خود پا نمی شو...

اگرچه پای فراق تو پیرتر گشتممرا ببخش عزیزم که زنده برگشتم شب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط