{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گاهی آدمها نمیگویند برو چون واقعا رفتن را میخواهند

گاهی آدم‌ها نمی‌گویند «برو» چون واقعاً رفتن را می‌خواهند…
می‌گویند چون خسته‌اند. خسته از نفهمیده شدن، از شنیده نشدن، از تکرار دردهایی که جدی گرفته نشده‌اند.
«برو» بعضی وقت‌ها ترجمه‌ی ناامیدی است، نه بی‌علاقگی.

در روابط عاطفی، وقتی یکی شکایت می‌کند و دیگری اشک می‌ریزد، هر دو در حال فریاد زدن‌اند؛ فقط زبانشان فرق می‌کند. یکی با خشم حرف می‌زند، یکی با اشک. اما ریشه‌ی هر دو معمولاً یک چیز است: ترس از دست دادن.

آغوشی که وسط دعوا شکل می‌گیرد، همیشه از ضعف نیست؛ گاهی آخرین تلاش دل برای نجات چیزی‌ست که عقل از آن خسته شده. اشک‌ها همیشه برای مظلومیت نیستند، برای دلبستگی‌اند… برای اینکه هنوز چیزی آن‌قدر ارزش دارد که بابتش بجنگی.

سکوت مرد بعد از آن آغوش، می‌تواند لحظه‌ی فرو ریختن دیوارهای دفاعی باشد. چون وقتی احساس واقعی لمس می‌شود، ذهن دیگر بهانه‌ای برای ادامه‌ی جنگ ندارد.

رابطه‌ها با یک «برو» تمام نمی‌شوند؛
با بی‌تفاوتی تمام می‌شوند.
و تا وقتی اشکی هست،
یعنی هنوز قلبی در حال تلاش است. 🤍

---- مجله احساسات شگفت انگیز ----

#احساسات #عاطفی #روحیه #ابراز_احساسات #ابراز_علاقه #عاشقانه #عشق #معشوق #رفتن #ماندن #رابطه
دیدگاه ها (۰)

گاهی «برو» گفتن، آخرین تلاشِ یک دلِ ترسیده برای دیده‌شدن است...

گاهی عشق، فقط دوست داشتن نیست؛امنیت است.این‌که بتوانی روبه‌ر...

گاهی صمیمیت قبل از لمس شکل می‌گیرد.ذهن انسان عجیب‌تر از فاصل...

ذهن ما همیشه به لمس فیزیکی نیاز ندارد؛گاهی یک بوس خیالی، یک ...

ما از مردها همیشه انتظار داشتیم که قوی، همیشه تکیه‌گاه و بی‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط