{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#اختصاصی

#اختصاصی

نوش جونت مادر اون شیری که خوردی ...

لحظاتی از وداع مادر ش ه ی د #سید_مهدی_جلادتی در #معراج_شهدا

مادر آنچنان قربون صدقه فرزند اربا اربایش می‌رود که دل سنگ آب می شد
آرزوها و خوابهایی که برای فرزندش دیده بود ررو با او مرور کمی کرد و قربون صدقه اش می رفت
لحظه ای آروم و قرار نداشت انگار یک دنیا حرف نگفته دارد و می داند یک دنیا حرف در دل مانده باید با فرزندش که آخرین دیدارش با اوست، به زبان بیاورد
می داند هر چه هست همین لحظات است
همه حرفهایش در قربون صدقه رفتن خلاصه می شود شاید بهتر از این چیزی برای گفتن ندارد و یک عمر صدقه سر بچه اش می رود تا در دلش حسرت این لحظات نماند

#کنسولگری
دیدگاه ها (۸)

‌ بسم رب الشهدا گاهی با عشقی، گاهی با تلنگری...

#اشک حسرت #پارت۸۳حمید: سعید لبخندی زدوگفت : تازه رسیدی داداش...

🌺از بس اشک ریخته‌ بود چشم هایش به زور باز می شد. درست روزهای...

بسم الله الرحمن الرحيم قسمت اول : تنها رفیق : ما در دنیا غر...

💔 💔 پدر....عشق...پسر...💔 💔 📝 🕊 🌷 پرده اول: روزی از امام صادق...

#شاهنامه #۶#فریدون_ضحاک پدر فریدون، آبتین بود که از دست مامو...

‍ ‍ ‍ #قرارشبانه_ڪانال_شهادت_زیباست#هرشب_معرفےیک_شهید🌷 شهید ...

عجیب ترین دختر دنیا که 19 سال در یک سطل زندگی کرد! عجیب ترین...

بابا رجب" در زندگی‌اش ۲ آرزو داشت، یکی اینکه به دیدار با مقا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط