نام فیک عشقنفرت
نام فیک: عشق/نفرت
Part: 50
مارا حالت تهوع شدیدی داشت اما نمیتونست فعلا کاری بکنه امروز تولد دخترش بود و خودش رو خوب نشون میداد.
نوبت رسید به کادو دادن، اول کادوی مادرش رو بهش دادن، با دیدن عروسک و گوشواره خیلی ذوق زده شده بود پرید بغل مادرش و بوسش کرد.
بعد از کلی تشکر کردن از مادرش نوبت رسید به کادوی تهیونگ، از کادوی تهیونگ هم خیلی ذوق کرد و بوسش کرد.
...
موقع شام شد وقتی به میز رسیدن با برخورد بوهای غذا به مشامه مارا حالش بد شد و سعی کرد خیلی عادی از اونجا دور بشه و به سمت wc بره. بالا اورد حالش اصلا خوب نبود.
تهیونگ به دنبال مارا میگشت به سمت اتاقشون رفت وقتی در رو باز کرد با صورت رنگ پریدگی مارا مواجه شد ، نگران شد و به سمتش رفت.
_مارا چیشده؟ *نگران
+حالم خوب نیست حالت تهوع دارم*سرفه
_پاشو بریم دکتر*نگران
+نه نمیتونم بزار بعد از مهمونیه آ جین
_باشه
+بگو اجوما بیاد بالا برای آ جین هم ی بهونه بیار
_باشه*رفت پایین
تهیونگ به سمت اجوما رفت و گفت:
(علامت اجوما✶)
_مارا حالش خوب نیست میشه بری پیشش؟
✶چرا چیشده؟
_نمیدونم حالت تهوع داره اصلا حالش خوب نیست*نگران
✶باشه میرم پیشش نگران نباشید
_ممنون
اجوما رفت بالا پیش مارا. مارا که دوباره داشت بالا میاورد اجوما رفت کنارش و اروم میزد به پشت مارا.
کمی که گذشت حال مارا بهتر شد و نشست روی تخت اجوما هم کنارش نشست و با لبخند نگاش کرد و گفت:
✶فکر کنم حامله اید*لبخند
+چیی؟ *شک
✶حالت که اینو میگه*لبخند
+...
...
~فردا~
تهیونگ امروز نرفت شرکت و مارا رو برد دکتر، کمی صبر کردن تا نوبتشون بشه.
نوبتشون شد و رفتن داخل، مارا قضیه رو توضیح داد و دکتر گفت که باید سونوگرافی بده.
بعد از سونوگرافی به اتاق دکتر رفتن کمی گذشت و دکتر نگاهی به مارا انداخت و گفت:
⊏تبریک میگم شما باردارید اما..
_اما چی؟
⊏اما بخاطر وضعیت قبلیتون احتمال نگهداشتن فرزند خیلی کمه
+یعنی چی؟ *نگران
⊏موقع تصادفتون سر بچه ی اول به رحمتون اسیب رسیده و احتمالا کیسه اب جنین طی چند ماه دیگه میترکه باید خیلی حواستون باشه
_باید چیکار کنیم؟
⊏اصلا نباید تکون بخور فقط برای دستشویی و حموم، حمومشون هم نباید بیشتر از ۱۵ مین طول بکشه، کار سنگین نباید بکنه و..
+احتمالش هست با رعایت کردن بچه رو نگهداریم
⊏اگر رعایت کنین ۹ ماه رو ، بله اما فقط کافیه یک بار کار سنگین انجام بده اونوقت بچه رو از دست میدید
_الان حالت تهوع داره فقط دیشب یکبار بوی غذا بهش خورده بود اما هنوز حالت تهوع داره
دکتر نگاهی به مارا و تهیونگ انداخت و گفت..
ᰔᩚامیدوارم خوشتون بیادᰔᩚ
Part: 50
مارا حالت تهوع شدیدی داشت اما نمیتونست فعلا کاری بکنه امروز تولد دخترش بود و خودش رو خوب نشون میداد.
نوبت رسید به کادو دادن، اول کادوی مادرش رو بهش دادن، با دیدن عروسک و گوشواره خیلی ذوق زده شده بود پرید بغل مادرش و بوسش کرد.
بعد از کلی تشکر کردن از مادرش نوبت رسید به کادوی تهیونگ، از کادوی تهیونگ هم خیلی ذوق کرد و بوسش کرد.
...
موقع شام شد وقتی به میز رسیدن با برخورد بوهای غذا به مشامه مارا حالش بد شد و سعی کرد خیلی عادی از اونجا دور بشه و به سمت wc بره. بالا اورد حالش اصلا خوب نبود.
تهیونگ به دنبال مارا میگشت به سمت اتاقشون رفت وقتی در رو باز کرد با صورت رنگ پریدگی مارا مواجه شد ، نگران شد و به سمتش رفت.
_مارا چیشده؟ *نگران
+حالم خوب نیست حالت تهوع دارم*سرفه
_پاشو بریم دکتر*نگران
+نه نمیتونم بزار بعد از مهمونیه آ جین
_باشه
+بگو اجوما بیاد بالا برای آ جین هم ی بهونه بیار
_باشه*رفت پایین
تهیونگ به سمت اجوما رفت و گفت:
(علامت اجوما✶)
_مارا حالش خوب نیست میشه بری پیشش؟
✶چرا چیشده؟
_نمیدونم حالت تهوع داره اصلا حالش خوب نیست*نگران
✶باشه میرم پیشش نگران نباشید
_ممنون
اجوما رفت بالا پیش مارا. مارا که دوباره داشت بالا میاورد اجوما رفت کنارش و اروم میزد به پشت مارا.
کمی که گذشت حال مارا بهتر شد و نشست روی تخت اجوما هم کنارش نشست و با لبخند نگاش کرد و گفت:
✶فکر کنم حامله اید*لبخند
+چیی؟ *شک
✶حالت که اینو میگه*لبخند
+...
...
~فردا~
تهیونگ امروز نرفت شرکت و مارا رو برد دکتر، کمی صبر کردن تا نوبتشون بشه.
نوبتشون شد و رفتن داخل، مارا قضیه رو توضیح داد و دکتر گفت که باید سونوگرافی بده.
بعد از سونوگرافی به اتاق دکتر رفتن کمی گذشت و دکتر نگاهی به مارا انداخت و گفت:
⊏تبریک میگم شما باردارید اما..
_اما چی؟
⊏اما بخاطر وضعیت قبلیتون احتمال نگهداشتن فرزند خیلی کمه
+یعنی چی؟ *نگران
⊏موقع تصادفتون سر بچه ی اول به رحمتون اسیب رسیده و احتمالا کیسه اب جنین طی چند ماه دیگه میترکه باید خیلی حواستون باشه
_باید چیکار کنیم؟
⊏اصلا نباید تکون بخور فقط برای دستشویی و حموم، حمومشون هم نباید بیشتر از ۱۵ مین طول بکشه، کار سنگین نباید بکنه و..
+احتمالش هست با رعایت کردن بچه رو نگهداریم
⊏اگر رعایت کنین ۹ ماه رو ، بله اما فقط کافیه یک بار کار سنگین انجام بده اونوقت بچه رو از دست میدید
_الان حالت تهوع داره فقط دیشب یکبار بوی غذا بهش خورده بود اما هنوز حالت تهوع داره
دکتر نگاهی به مارا و تهیونگ انداخت و گفت..
ᰔᩚامیدوارم خوشتون بیادᰔᩚ
- ۲.۵k
- ۲۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط