Hello baby
[Hello baby!]
part 1
ویو فلیکس
بعد از مرگ پدرم به کره (سئول) مهاجرت کردیم امروز،روز اول مدرسه مونه
خب برم سونگمین و هان و بیدار کنم
فلیکس سمت اتاق سونگمین رفت و محکم در زد دید جوابی نگرفته پس محکم با لقد در رو وا کرد و در با صدای زیادی کوبیده شد به دیوار
سونگمین:هوی روانی چته نمیبینی خوابم [اندکی عصبی]
فلیکس که داشت جلوی خندش رو میگرفت تا به وضعیت سونگمین نخنده دیگه نتونست خودش رو کنترل کنه و زد زیر خنده
سونگمین:مرز
فلیکس:باشه بابا،پاشو بریم هان رو بیدار کنیم الان مدرسه دیر میشه
سونگمین و فلیکس بلند شدن و سمت اتاق هان رفتن فلیکس میخواست در بزنه که سونگمین گفت
سونگمین:نظرت چیه کرم بریزیم
فلیکس:اره،خب چیکار کنیم؟
سونگمین رفت و یه لیوان آب آورد
فلیکس:هی…
سونگمین:خفه،بیا بریم،همه چی با من
فلیکس:اوکی
بعد باهم سمت تخت هان رفتن و سونگمین لیوان آب رو روی هان ریخت
هان:[داد]واییییی چرااااا خیسم کردیننن اشغالااااااااا
سونگمین و فلیکس زدن زیر خنده
سونگمین:بسه پاشین لباس بپوشین مدرسه دیر شد
پسرا بلند شدن و توی اتاق هاشون رفتن و لباس فرم مدرسه شون رو پوشیدن
صبحانه خوردن و سمت مدرسه راه افتادن
ویو،مدرسه
فلیکس خورد به یه پسر![الکسسس وارد میشود]
الکس:اوه،ببخشید خوبین؟
فلیکس:عا،اشکال نداره ممنون،ببخشید دفتر مدیر کجاست
الکس:آخر راهرو سمت چپ
فلیکس:ممنون
الکس:خواهش میکنم
و بعد پسرا راه افتادن
ویو،دفتر مدیر
هان در زد
مدیر:بفرمایید
پسرا:سلام ما دانش جو های جدیدیم
مدیر:او خوش اومدین
سونگمین:ممنون،میشه بگین ما باید بریم کدوم کلاس
مدیر:اوه،حتما ببخشید خب سونگمین و هان شما ها برین کلاس A
و تو فلیکس برو کلاس B
پسرا:چشم،ممنون
پسرا سمت کلاساشون رفتن
معلم:خب بچه ها امروز یه دانش جوی جدید داریم
خب آقای لی بفرمایید
فلیکس:سلام من لی فلیکس هستم خوشبختم
[دخترا همه رو فلیکس کراش زده بودن]
معلم:خب آقای لی شما برو…
ادامه دارد…
خب اینم فیک جدید امیدوارم خوشتون اومده باشه عسلیا
تا پارت بعد باباییییی
part 1
ویو فلیکس
بعد از مرگ پدرم به کره (سئول) مهاجرت کردیم امروز،روز اول مدرسه مونه
خب برم سونگمین و هان و بیدار کنم
فلیکس سمت اتاق سونگمین رفت و محکم در زد دید جوابی نگرفته پس محکم با لقد در رو وا کرد و در با صدای زیادی کوبیده شد به دیوار
سونگمین:هوی روانی چته نمیبینی خوابم [اندکی عصبی]
فلیکس که داشت جلوی خندش رو میگرفت تا به وضعیت سونگمین نخنده دیگه نتونست خودش رو کنترل کنه و زد زیر خنده
سونگمین:مرز
فلیکس:باشه بابا،پاشو بریم هان رو بیدار کنیم الان مدرسه دیر میشه
سونگمین و فلیکس بلند شدن و سمت اتاق هان رفتن فلیکس میخواست در بزنه که سونگمین گفت
سونگمین:نظرت چیه کرم بریزیم
فلیکس:اره،خب چیکار کنیم؟
سونگمین رفت و یه لیوان آب آورد
فلیکس:هی…
سونگمین:خفه،بیا بریم،همه چی با من
فلیکس:اوکی
بعد باهم سمت تخت هان رفتن و سونگمین لیوان آب رو روی هان ریخت
هان:[داد]واییییی چرااااا خیسم کردیننن اشغالااااااااا
سونگمین و فلیکس زدن زیر خنده
سونگمین:بسه پاشین لباس بپوشین مدرسه دیر شد
پسرا بلند شدن و توی اتاق هاشون رفتن و لباس فرم مدرسه شون رو پوشیدن
صبحانه خوردن و سمت مدرسه راه افتادن
ویو،مدرسه
فلیکس خورد به یه پسر![الکسسس وارد میشود]
الکس:اوه،ببخشید خوبین؟
فلیکس:عا،اشکال نداره ممنون،ببخشید دفتر مدیر کجاست
الکس:آخر راهرو سمت چپ
فلیکس:ممنون
الکس:خواهش میکنم
و بعد پسرا راه افتادن
ویو،دفتر مدیر
هان در زد
مدیر:بفرمایید
پسرا:سلام ما دانش جو های جدیدیم
مدیر:او خوش اومدین
سونگمین:ممنون،میشه بگین ما باید بریم کدوم کلاس
مدیر:اوه،حتما ببخشید خب سونگمین و هان شما ها برین کلاس A
و تو فلیکس برو کلاس B
پسرا:چشم،ممنون
پسرا سمت کلاساشون رفتن
معلم:خب بچه ها امروز یه دانش جوی جدید داریم
خب آقای لی بفرمایید
فلیکس:سلام من لی فلیکس هستم خوشبختم
[دخترا همه رو فلیکس کراش زده بودن]
معلم:خب آقای لی شما برو…
ادامه دارد…
خب اینم فیک جدید امیدوارم خوشتون اومده باشه عسلیا
تا پارت بعد باباییییی
- ۵۲۹
- ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط