WOUNDED BUTTERFLY
🦋 WOUNDED BUTTERFLY 🦋
. PART one .
ویو یانگ هی 🦋
اسلحشو گذاشت رو میز یه نگاه به ساعت کرد ، سه شب بودو معمولا همه میخوابن ولی اون تو این چند سال حس پدرشو درک میکرد که چرا شبا با اسلحه زیر بالشش میخوابید . توی این هفته دومین بار بود که دقیقا همین ساعت یک نفر از باند دشمنش که رئیس اون باندو نمیشناسه رو برای نجات جون خودش میکشت . اره اون توی این پنج سال برای نجات جون خودش حد ادم کشتن رو گذرونده بود ولی هنوزم یک مهربونی ته دلش بود که فقط یه نفر میتونست اونو فعال کنه. چیزی که خود دختر هم از تون خبر نداشت .
چون تختش خونی بود رو تختیشو عوض کرد .( شاید باورتون نشه ولی هیچکدوم از مافیا ها چهره همدیگه رو ندیدن و تو تمام مهمونی ها با ماسک هستن به همین دلیل کسی دشمنشو نمیشناسه .) عجیبه اما من میخوام پس میشه🤣 یوهاهاهاهاهاه🤣
بعد لباسای طوسی شو که حالا به قرمز تبدیل شده بود رو عوض کرد و تو این فاصله خدمتکارا رو خبر کرد تا جنازه رو جمع کنن . و بعد خوابید .
صبح 🌅
عادت کرده لود که به صورت هوشیار ساعت 7 صبح از خواب بیدار بشه . از جاش بلند شد و مستقیم رفت حموم ، بعد چهل دقیقه از حموم امد و موهاشو خشک کرد و یکم به صورتش رسید و ضد افتاب و یه تینت زد . کمدشو باز کرد و خواست یه لباس رنگ روشن بپوشه ، اما لباسای اون فقط مشکی ، طوسی و قهوه ای بود . پس یه پیرهن طوسی و یه شلوار قهوه ای برداشت و پوشید ....
ادامه دارد 💜🩷❤️🤍☺️
. PART one .
ویو یانگ هی 🦋
اسلحشو گذاشت رو میز یه نگاه به ساعت کرد ، سه شب بودو معمولا همه میخوابن ولی اون تو این چند سال حس پدرشو درک میکرد که چرا شبا با اسلحه زیر بالشش میخوابید . توی این هفته دومین بار بود که دقیقا همین ساعت یک نفر از باند دشمنش که رئیس اون باندو نمیشناسه رو برای نجات جون خودش میکشت . اره اون توی این پنج سال برای نجات جون خودش حد ادم کشتن رو گذرونده بود ولی هنوزم یک مهربونی ته دلش بود که فقط یه نفر میتونست اونو فعال کنه. چیزی که خود دختر هم از تون خبر نداشت .
چون تختش خونی بود رو تختیشو عوض کرد .( شاید باورتون نشه ولی هیچکدوم از مافیا ها چهره همدیگه رو ندیدن و تو تمام مهمونی ها با ماسک هستن به همین دلیل کسی دشمنشو نمیشناسه .) عجیبه اما من میخوام پس میشه🤣 یوهاهاهاهاهاه🤣
بعد لباسای طوسی شو که حالا به قرمز تبدیل شده بود رو عوض کرد و تو این فاصله خدمتکارا رو خبر کرد تا جنازه رو جمع کنن . و بعد خوابید .
صبح 🌅
عادت کرده لود که به صورت هوشیار ساعت 7 صبح از خواب بیدار بشه . از جاش بلند شد و مستقیم رفت حموم ، بعد چهل دقیقه از حموم امد و موهاشو خشک کرد و یکم به صورتش رسید و ضد افتاب و یه تینت زد . کمدشو باز کرد و خواست یه لباس رنگ روشن بپوشه ، اما لباسای اون فقط مشکی ، طوسی و قهوه ای بود . پس یه پیرهن طوسی و یه شلوار قهوه ای برداشت و پوشید ....
ادامه دارد 💜🩷❤️🤍☺️
- ۳.۲k
- ۱۱ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط