بچه ها اگه این پا تو حمایت نشه متوجه میشم رمان مزخرفه
بچه ها اگه این پا تو حمایت نشه. متوجه میشم. رمان. مزخرفه پوستارو پاک میکنم و اکانتم پاک میکنم پس لطفا. اگه خوشتون میاد داستانو دوست دارید هم. لایک کنید هم فالو و هم کامنت بزارید
#پارت_ششم
𝕸𝖞 𝖇𝖎𝖌 𝖋𝖆𝖚𝖑𝖙
بعد از اینکه رسیدیم به خونه. کلارا. سریع گوشیشو درآورد به یکی. زنگ زد گوشیو دم گوشش گذاشت و از ماشینش پیاده شد
منو زک. با تعجب همش به هم. نگاه میکردیم بدون اینکه چیزی بگیم داشتم چمدونارو ورمیداشتم که یاد مکالممون شدم
فلش بک
ویل: خب فک کنم حرفام روت تاثیر گذاشت قرمزی
کلارا در حالی که رو تختش دراز کشیده بود و با تلفن ور میرفت گفت
خوابگاه اونقدرام بد نیست میدونی. تنها مشکل. و تنها خوبیش دور بودن. از خونس
و از تو. و اون برادر احمقم. اینجا یه دنیا. دیگس ویلیام نمیدونم. چقدر باید صبر کنم که بیایی اینجارو ببینی. دختر رو تختش چرخی زد. و. به پشت دراز کشید. گوشیشو. گذاشت رو بلندگو و گذاشت کنارش نفس عمیقی کشید
کلارا:شاید از اینجا برم. میدونی دوستم. دوستم صمیم بهت که گفتم اون کره آیه. اون. احتمالا. از اینجا بره. با رفتن اون. منم میرم
ویلیام که داشت. موهاشو. با حوله خشک. میکرد لب زد
کجا میخوای بری
کلارا:پیش اون و خانوادش
ویل کمی جدی تر شد. حولرو. کنار. گذاشت و بحثو. عوض کرد
الان میتونی تصویری حرف بزنی لباس پوشیدم
کلارا:باشه
جفتشون دوربین گوشیشونو باز کردن کلارا. گوشیشو. به به بالشت تکیه داد. و ویل وقتی. داشت راه میرفت دوربینو باز کرد
کلارا:تو که لباس نپوشیدی
لیام خندید:کی گفته. شلوارمو نمیبینی بعدشم هوا خیلی. گرمه
کلارا هوفی کشید و نگاهی به. بدن ویل از پشت دوربین انداخت
الان که فکر میکنم همون بهتر فعلا نیایی
ویلیام بعد از اینکه به آشپزخونه رسید. گوشیشو به. گلدون. تکیه داد. و خندید
بنظرم یکم دیره برا این تصمیم
بعدشم بهم نگفتی اونجا گرمه
کلارا خندید
اوه اره. دیر گفتم ببخشید عالیجناببب
نه اینجا بیشتر سرده تا گرم. یجوریه میدونی
زک چیکار میکنه
ویل. بعد از درست کرده اسموتی. دوربینو ورداشت. رفت سمت اتاقش و رو تخت نشست
مگه باهاش حرف نزدی
کلارا موهایه طلاییشو پشت گوشش داد و سرشو به معنی بله تکون داد این کار باعث خنده ویل
خب پس چرا میپرسی
کلارا:چون تو هیچی نمیگی
ویلیام:بزار یه سوال بپرسم قرمزی چرا میخوای بری کره پیش اون خانواده. چرا خونه نمیگیری
کلارا خندید
کلارا:چون نمیخوام: تیؤ خونمون تبدیل به دیسکو کنه و نمیخوام هعی بیاد اونجا
ویلیام:خب. پس داستان دوست پسر دیوونتم قراره باهاتون بیاد. علاقه داری به پسرایه کره ای
کلارا بیستر به دورگه ها علاقه دارم ویلیام آدامز
پایان فلش بک
تو اتاقم دراز کشیده بودم و تازه کلاس طراحی داخلی. تموم شده بود داشتم میکردم از خستگی ساعت ۳ نصف شب بود و همه خواب بودن تصمیم گرفتم برم بیرون. وقتی رفتم تو آشپز خونه با صحنه ای دیدم پشمام ریخت
کلارا بایه چاقو وایساده بود از رو چاقو ماده قرمز ریخت رو زمین
کلارا چه غلطی داری میکنییی
که افتاد
#پارت_ششم
𝕸𝖞 𝖇𝖎𝖌 𝖋𝖆𝖚𝖑𝖙
بعد از اینکه رسیدیم به خونه. کلارا. سریع گوشیشو درآورد به یکی. زنگ زد گوشیو دم گوشش گذاشت و از ماشینش پیاده شد
منو زک. با تعجب همش به هم. نگاه میکردیم بدون اینکه چیزی بگیم داشتم چمدونارو ورمیداشتم که یاد مکالممون شدم
فلش بک
ویل: خب فک کنم حرفام روت تاثیر گذاشت قرمزی
کلارا در حالی که رو تختش دراز کشیده بود و با تلفن ور میرفت گفت
خوابگاه اونقدرام بد نیست میدونی. تنها مشکل. و تنها خوبیش دور بودن. از خونس
و از تو. و اون برادر احمقم. اینجا یه دنیا. دیگس ویلیام نمیدونم. چقدر باید صبر کنم که بیایی اینجارو ببینی. دختر رو تختش چرخی زد. و. به پشت دراز کشید. گوشیشو. گذاشت رو بلندگو و گذاشت کنارش نفس عمیقی کشید
کلارا:شاید از اینجا برم. میدونی دوستم. دوستم صمیم بهت که گفتم اون کره آیه. اون. احتمالا. از اینجا بره. با رفتن اون. منم میرم
ویلیام که داشت. موهاشو. با حوله خشک. میکرد لب زد
کجا میخوای بری
کلارا:پیش اون و خانوادش
ویل کمی جدی تر شد. حولرو. کنار. گذاشت و بحثو. عوض کرد
الان میتونی تصویری حرف بزنی لباس پوشیدم
کلارا:باشه
جفتشون دوربین گوشیشونو باز کردن کلارا. گوشیشو. به به بالشت تکیه داد. و ویل وقتی. داشت راه میرفت دوربینو باز کرد
کلارا:تو که لباس نپوشیدی
لیام خندید:کی گفته. شلوارمو نمیبینی بعدشم هوا خیلی. گرمه
کلارا هوفی کشید و نگاهی به. بدن ویل از پشت دوربین انداخت
الان که فکر میکنم همون بهتر فعلا نیایی
ویلیام بعد از اینکه به آشپزخونه رسید. گوشیشو به. گلدون. تکیه داد. و خندید
بنظرم یکم دیره برا این تصمیم
بعدشم بهم نگفتی اونجا گرمه
کلارا خندید
اوه اره. دیر گفتم ببخشید عالیجناببب
نه اینجا بیشتر سرده تا گرم. یجوریه میدونی
زک چیکار میکنه
ویل. بعد از درست کرده اسموتی. دوربینو ورداشت. رفت سمت اتاقش و رو تخت نشست
مگه باهاش حرف نزدی
کلارا موهایه طلاییشو پشت گوشش داد و سرشو به معنی بله تکون داد این کار باعث خنده ویل
خب پس چرا میپرسی
کلارا:چون تو هیچی نمیگی
ویلیام:بزار یه سوال بپرسم قرمزی چرا میخوای بری کره پیش اون خانواده. چرا خونه نمیگیری
کلارا خندید
کلارا:چون نمیخوام: تیؤ خونمون تبدیل به دیسکو کنه و نمیخوام هعی بیاد اونجا
ویلیام:خب. پس داستان دوست پسر دیوونتم قراره باهاتون بیاد. علاقه داری به پسرایه کره ای
کلارا بیستر به دورگه ها علاقه دارم ویلیام آدامز
پایان فلش بک
تو اتاقم دراز کشیده بودم و تازه کلاس طراحی داخلی. تموم شده بود داشتم میکردم از خستگی ساعت ۳ نصف شب بود و همه خواب بودن تصمیم گرفتم برم بیرون. وقتی رفتم تو آشپز خونه با صحنه ای دیدم پشمام ریخت
کلارا بایه چاقو وایساده بود از رو چاقو ماده قرمز ریخت رو زمین
کلارا چه غلطی داری میکنییی
که افتاد
- ۴۰۷
- ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط