{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part 40:

«𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓷𝓰𝓮𝓻»
ویو ته:
رفتم سمت ارایشگاه مردونه....
موهام رو درست کردم و......(گشادیییی🙏🏻)
بعد یک ساعت کارم تموم شد!
رفتم سراغ گوشیم که دیدم ات پیام داده برم دنبالش...منم مثل برق گرفته ها رفتم سوار ماشین شدم.
راستش راه بیست دقیقه ای رو تو ده دیقه طی کردم....
رسیدم و سریع پیاده شدم،به ات پیام دادم تا بیاد....
بعد پنج دیقه تازه پرنسس اومد و....دلِ من رفت...(اوه..)
واقعا شده بود فرشته ای که از ته بهشت اومده(داش...).....
+سلام.
_سلام(سرد)
سرد بودنم رو کنترل کردم...
در رو براش باز کردم نشست تو ماشین...
منم رفتم و سوار ماشین شدم و راه افتادیم.
بعد نیم ساعت رسیدیم و دیدیم حدودا هزار تا ماشین اونجا بود!
+وایی یعنی الان مستقیم میریم اونجاااا.
_یســـــــــ.
+هعی....
وارد شدیم دیدیم همه یهو رفتن تو شوک اما بعد مدت کوتاهی شروع کردن به تبریک و مبریک گفتن...اما این تبریک ها من رو بیشتر از هر چیزی اذیتم میکرد.
بالاخره رسیدیم به جایگاه مون(اونجایی که عاقد میاد گوه میخوره)...دیدیم به دو نکشیده عاقد اومد و شروع کردن به خوندن خبر بدبختیه من!
(بچه ها من نمیدونم عاقد چی میگه خودتون در نظر بگیرید)
+ب...بله.
(..........)
_بله....
ادامه دارد...🎀
حمایت؟❤️‍🩹
شرطا نرسید اما باز....
این شرط نداره چون پارت جدید ننوشتم و فعلا چون این فیک رو خیلی گذاشتم تا پارت 40؛قراره اون یکی ها رو اپ کنم و بیشتر قراره از هیون اپ کنم چون واقعا فیک مورد علاقمههه🤧💋
دیدگاه ها (۳)

⭕اومدم یک خبر بدم⭕بچه ها من قراره اگرررر پابو یک کاری برام ک...

بچه ها به دلیل حمایت کم و بی توجهی به پیجم یمدت اصلا فعالیت ...

آقای هوسوک پارت ۱

تکپارتی از تهیونگ ویو ات سلام من ات هست سه سال با تهیونگ ازد...

Part:42. #ریاست.عشقویو اتهمر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط