عادت داشت نوک خودکار را بین لبهایش بگیرد

عادت داشت نوک خودکار را بین لب‌هایش بگیرد
یک روز جامدادی‌اش را دزدیدم ، و تمام خودکار‌هایش را بوسیدم.
وقتی بابا امد خانه ، ازم پرسید چرا لب‌هایم آبی شده
میخواستم بگویم برای اینکه او آبی مینویسد ، همیشه آبی.
_کُ کُ





























































_کافه تهکوک #TK








































































The disease of memories with you`
دیدگاه ها (۰)

کوک : من ستاره ای بودم که هیچ کس انتخوابش نکرد تهیونگ..ته : ...

ته : من خیلی زشتم! کوک : ...._کافه تهکوک #TK The disease of ...

منو ببوس قبل از اینکه اسلحه هایِ مرگ بار ما رو هدف بگیره.! ...

ما آخرین روزِ اکتبر از هم جدا شدیم..برایِ همین از اکتبر متنف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط