بچه هاا همینطوری بیاین از خاطرات عجیبی که از خواباتون دار
بچه هاا همینطوری بیاین از خاطرات عجیبی که از خواباتون دارین تعریف کنین
خودم دوتا میگم
تو اولیش من اول داشتم یه خواب دیگه می دیدم دوستام و همکلاسیا که داشتیم خوش میگذروندیم و ... بعد اون یه لحظه انگار از فضای خواب خارج شده بودم و تو یه فضای سیاهی بودم ، و تنها چیزی که حس میکردم این بود که دوتا دست سیاه مچ دستمو گرفته و داره فشار میده ، اون لحظه این آگاهی رو داشتم که تو واقعیت الان مامانم کنارمه و میتونم با صدا کردنش از این خوابه چیه ، بیدار شم ، خلاصه شروع کردم به صدا کردن و بلاخره از خواب پریدم ولی مچ دستم تو واقعیت هنوز درد میکرد ( عالیه )
تو دومی هم حس کردم روح از بدنم خارج شده ، واقعا انگار تقریبا یه متری چیزی از زمین فاصله گرفته بودم و قشنگ میتونستم گوشه تخت و یه تیکه از اتاقمو ببینم ، انگار روحمو گرفته بودن با یه چیز مکنده ای داشتن هی میکشیدن بالا ، خلاصه که دوستان ، واقعا حس میکردم دارم میمیرم . یعنی این آگاهی رو داشتم که آقااا الاان یهوییی منی که فردا صبح باید برم مدرسههه ، دارم میمیرمممممممم ، خلاصه که داشتم سکته میزدم و برای اولین بار با قطعیت متوجه شدم که هر چقدرم از زندگی کردن متنفر باشم اون لحظه نمیخواستم واقعا بمیرم :) خلاصه که باز یه حالت پریدن از خوابی بهم دست داد و زنده ماندم 😂 ولی خب بعدا سرچ کردم و چیزی که فهمیدم اینه که تجربم مثل زندگی پس از زندگیا نیست و بهش میگن فرافکنی روح ، انگار روحت از بدنت موقع خواب جدا میشه و اگه آگاهی و اراده ت قوی بوده باشه میشه حتی بری تو فضای اتاق بگردی البته نمیدونم درسته یا نه ولی من واقعا هم در حال مردن نبوده باشم ، داشتم از ترس میمیردم بعد از بیدار شدن تا یه مدت قلبم داشت میومد دهنم😔😂
خودم دوتا میگم
تو اولیش من اول داشتم یه خواب دیگه می دیدم دوستام و همکلاسیا که داشتیم خوش میگذروندیم و ... بعد اون یه لحظه انگار از فضای خواب خارج شده بودم و تو یه فضای سیاهی بودم ، و تنها چیزی که حس میکردم این بود که دوتا دست سیاه مچ دستمو گرفته و داره فشار میده ، اون لحظه این آگاهی رو داشتم که تو واقعیت الان مامانم کنارمه و میتونم با صدا کردنش از این خوابه چیه ، بیدار شم ، خلاصه شروع کردم به صدا کردن و بلاخره از خواب پریدم ولی مچ دستم تو واقعیت هنوز درد میکرد ( عالیه )
تو دومی هم حس کردم روح از بدنم خارج شده ، واقعا انگار تقریبا یه متری چیزی از زمین فاصله گرفته بودم و قشنگ میتونستم گوشه تخت و یه تیکه از اتاقمو ببینم ، انگار روحمو گرفته بودن با یه چیز مکنده ای داشتن هی میکشیدن بالا ، خلاصه که دوستان ، واقعا حس میکردم دارم میمیرم . یعنی این آگاهی رو داشتم که آقااا الاان یهوییی منی که فردا صبح باید برم مدرسههه ، دارم میمیرمممممممم ، خلاصه که داشتم سکته میزدم و برای اولین بار با قطعیت متوجه شدم که هر چقدرم از زندگی کردن متنفر باشم اون لحظه نمیخواستم واقعا بمیرم :) خلاصه که باز یه حالت پریدن از خوابی بهم دست داد و زنده ماندم 😂 ولی خب بعدا سرچ کردم و چیزی که فهمیدم اینه که تجربم مثل زندگی پس از زندگیا نیست و بهش میگن فرافکنی روح ، انگار روحت از بدنت موقع خواب جدا میشه و اگه آگاهی و اراده ت قوی بوده باشه میشه حتی بری تو فضای اتاق بگردی البته نمیدونم درسته یا نه ولی من واقعا هم در حال مردن نبوده باشم ، داشتم از ترس میمیردم بعد از بیدار شدن تا یه مدت قلبم داشت میومد دهنم😔😂
- ۸۸
- ۰۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط