در این سرزمین که زندگی بر خون میغلتد

در این سرزمین که زندگی بر خون می‌غلتد
هوا وهمی‌ست تاریک و الوده
دل‌ها،شکسته و روح‌ها،ترک خورده
اذهان،یک به یک فرسوده و منجمد
در چنین سرزمینی که هر کس بسیار تنها و محزون است
در این‌جا باید بیش‌تر انسان بود
انسانیت،کلید آزادی ماست
مهربان باشیم،هم را دریابیم و بیش‌از تمامی این‌ها،انسان باشیم،ورای تفاوت‌هایمان!
چرا که ما یک درد مشترکیم*
دیدگاه ها (۷)

بالاخره یک روز تمام می‌شود؛این دنیا با تمام سربالایی‌ها و سر...

یه دیالوگ تو سریال شهرزاد بود که به نظرم شهرزاد خیلی حرف دلم...

میگن از امید گفتن تو این روزا مثل گول زدن میمونه!«اما تو امی...

" یکی از سخت ترین کارای دنیا ، توضیح دادن دلیل ناراحتیتت و ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط