نوشتم تا بدانی تو از احوال بیمارم

نوشتم تا بدانی تو از احوالِ بیمارم
بدون تو من از هر روزِ این تقویم بیزارم
میانِ خاطراتت تکه‌ای از روحِ من جا ماند!
از آن لحظه شدم دلتنگ و من مشتاقِ دیدارم
به گِردِ خاطراتت روز و شب همواره می‌گردم!
که دریابم چه کردم که چنین در زیرِ آوارم
برایت من گذشتم از تمامِ هر چه دارم! اعتبارم!
دریغ از تو که باشی لحظه‌ای حتی خریدارم
دیدگاه ها (۹۱)

اگر میدونستم استوریم قراره انقدر سین بخوره مثل ادم یه چیز خو...

‌ ‌‌. . و همچی از چشمانش شروع شد…

‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ میگن سبز رنگ زندگیه ، واسه من‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ "چشاتو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط