دلم میخواست برایت بنویسم

🌻دلم میخواست برایت بنویسم.
برای داشتنت قیدِ خنده هایم را زدم.
یک نفر وقتی چشمهایش نمیخندد
یعنی روزگارش خوب نیست.
یعنی دنیایش سیاه است و حال و هوایش ابری!
خواستم برایت بنویسم،
من برای داشتنت خودم را از دست دادم.
وکاش تو وسطِ تمامِ این دویدن ها روبرویم نمی ایستادی...
کاش نمیگذاشتی زانوهایم خم شوند،
زخمی شوند،
خسته شوند...
دلم میخواست برایت بنویسم.
من برای داشتنت قیدِ چشمهایم را زدم!
حالا تمام جهانم تیره و تار است.
و اما تو...
کاش برای چشمهایم یک قدم برمیداشتی.
آخر برایت نوشته بودم:
چشمهایم خانه ی امن توست!🎈🍓
دیدگاه ها (۰)

🌻‏و خیلی از ماها زِندِه ایم فَقَط بِخاطِرِه اینڪه خودڪُشے گ...

🌻گاهی وقت‌ها یادِ یک نفر در دلت مثل زخمی می‌شود که مدام رویش...

🌻دلم برایِ دخترڪِ درونم تنگ شده دخترڪی ڪه بایڪ لواشڪ و عروسڪ...

🌻حال مرا هر کس که می پرسد بگو خوب است!اشکش روان، اندوه جاری،...

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ¹⁰..داهی : برادرش بلافاصله مرد چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط