{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اول بالایی رو بخونید

اول بالایی رو بخونید
ᴘᴀʀᴛ ۱۱ | یه سؤال عجیب


چند دقیقه بعد...

آرا و جونگ‌کوک هنوز روی نیمکت نشسته بودن.

بینشون سکوت شده بود.

آخرش آرا طاقت نیاورد.

ـ میشه یه سؤال بپرسم؟

جونگ‌کوک نگاهش کرد.

ـ بپرس.

آرا با کنجکاوی گفت:

ـ چرا انقدر میای اینجا؟

جونگ‌کوک چند لحظه سکوت کرد.

ـ دوست دارم به اینجا کمک کنم.

(خورد تو ذوقتون🤣🤭)

ـ فقط برای کمک؟

جونگ‌کوک آروم سرش رو تکون داد.

ـ آره.

آرا لبشو جمع کرد.

ـ خب... من فکر کردم شاید از من خوشت اومده!

جونگ‌کوک نزدیک بود آب معدنی‌ای که دستش بود از گلویش بپره.

ـ چی؟!

آرا زد زیر خنده.

ـ شوخی کردم!

جونگ‌کوک نفس عمیقی کشید.

ـ شوخی‌های عجیبی می‌کنی.

ـ همه همینو میگن.

همون موقع یکی از بچه‌ها دوید سمت آرا.

ـ آرااا! بیا قایم‌موشک بازی کنیم.

آرا از جاش بلند شد.

ـ اومدم!

بعد رو به جونگ‌کوک گفت:

ـ شما هم میای؟

جونگ‌کوک با تعجب گفت:

ـ من؟

ـ آره دیگه.

ـ نه... من بلد نیستم.

آرا خندید.

ـ قایم‌موشک که بلد یاد گرفتن نمی‌خواد!

جونگ‌کوک خیلی آروم گفت:

ـ یه وقت دیگه...

آرا شونه بالا انداخت.

ـ باشه... ولی یه روز مجبورِت می‌کنم بازی کنی، آقای اخمو!

بعد با خنده دوید سمت بچه‌ها.

جونگ‌کوک از دور نگاهش می‌کرد.

بی‌اختیار گوشه لبش بالا رفت.

زیر لب گفت:

ـ دختر عجیبیه...

ادامه دارد...
#فیکشن #فیکشن_بی_تی_اس #فیک #بنگتن #جونگکوک #بی_تی_اس #پیوند_خون_و_اختیار #تهیونگ #نامجون #جین #جیهوپ #شوگا #جیمین #سناریو #رمان
دیدگاه ها (۱)

ᴘᴀʀᴛ ۱۰ | اولین گفت‌وگوفردای اون روز...جونگ‌کوک دوباره به پر...

چنل تیک تاک: tiktok.com/@sujin2031چنل یوتیوب: https://youtub...

ᴘᴀʀᴛ ۹ | خبر مهمچند روز بعد...آرا توی آشپزخونه پرورشگاه داشت...

ᴘᴀʀᴛ ۳ | دردسر جدیدآرا هنوز توپ دستش بود که یکی از بچه‌های ک...

ᴘᴀʀᴛ ۸ | یه قول کوچولوآرا هنوز جعبه شکلات دستش بود.درشو باز ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط