{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🌱🍒گوشه ی باران را ورق می زنم

🌱🍒گوشه ی باران را ورق می زنم
به ابر می رسم
گوشه ی ابر را ورق می زنم
به دریا می رسم
گوشه ی دریا می ایستم
جیبم را از سنگریزه پر می کنم 
و منتظر  ابر می مانم
اینبارنباید گوشه ی هیچ منظره ای را خیس کند
چشمم را می بندم
به دیوار دیروز تکیه می دهم 
و چترم را پایین تر می گیرم
شرط می بندم اینبار
تق تق هیچ کفشی توجه م‌ را جلب نخواهد کردو به تمام سایه های معطر بی اعتنا خواهم بودزنی 
با پای برهنه نزدیک می شودلبخند می زند
و می پرسدچگونه می توان گوشه ی سرگذشت را ورق زد؟🌱🍒


| احسان افشاری |
دیدگاه ها (۲)

گوشه ی باران را ورق می زنمبه ابر می رسمگوشه ی ابر را ورق می ...

.گوشه ی باران را ورق می زنمبه ابر می رسمگوشه ی ابر را ورق می...

گوشه‌ی باران را ورق می زنمبه ابر می رسمگوشه‌ی ابر را ورق می ...

گوشه ی باران را ورق می زنمبه ابر می رسمگوشه ی ابر را ورق می ...

شب، بوی گیسوانت را دارد.بادی که از سمت پنجره می‌وزد، ردّ لبخ...

با مداد شکسته می نویسم من میمانم و قلب تنهای خودم و غم ساله...

💔 💔 💔 💔 💔 @the_Cold_Memoriesمن خودم مرگ ِ خودم را به خودم فه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط