{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک : دوست دختر من

Part four4
کوک ویو
شام که تموم شد هرکی رفت تو اتاق خودش بخوابه
ولی خونه ی شوگا اینا اتاق مهمون نداشت کلا دو تا اتاق بود که یکیش برای شوگا بود یکیشم برای ا. ت # مادر پدر ا.ت و شوگا مردن #
منم به شوگا گفتم که می تونم برم پیش ا. ت بخوابم ؟ # منظورش اینه که جدا بخوابن # شوگا اولش گفت نه ولی با اصرار های زیاد من
قبول کرد
بدون در زدن وارد اتاق شدم قیافه ی ا. ت دیدنی بود
بهش ماجرا رو توضیح دادم اول مخالفت کرد بعدش قبول کرد ولی شرط گذاشت شرطشم این بود که من روی مبل بخوابم ....
منم قبول کردم
گرفتیم خوابیدیم تحریک شده بودم چون لباس خوابش تنگ و کوتاه بود ولی به خودم گفتم اگه الان ازش استفاده کنم به ضرر خودمه
پس تصمیم گرفتم خیلیی آروم برم رو تخت و از پشت بغلش کنم
که اینکار و کردم خداروشکر بیدار نشد
بوی تنش آرومم میکرد جوری که دوست داشتم ساعت ها بوش کنم # هعییی زندگییی #
.
.
.
.
فلش بک به صبح
ا. ت ویو
صبح تو بغل یکی بیدار شدم
کوک بود
جیغ بلندی زدم که اونم بیدار شد و گفت
- چتهههه
+ چمههه ؟ تو اینجا چیکار میکنییییییی
- دوست داشتم اومدم پیش مالم بده ؟
+ بابا چی میگی برا خودت مالم مالم میکنی
- مالمی دیگه مگه نیستی ؟
+ نه نیستمممم
- میبینیم
+ اره میبینیم
- بیخیال بیا بریم پایین تا صدای داداشت در نیومده
+ هوففففف باشه
کوک ویو
ولی وقتی اعصبانی میشه خیلی کیوت میشه من می‌خوامش مال خودم می‌کنمش زیر خواب خوبیه
بهتره با شوگا معامله کنم کیه که از پول بدش بیاد #‌ دوستان کوک مافیاست ولی فقط شوگا و جیمین می‌دونن چون هر دوتاشون مافیان کوک مافیای خیلی بزرگیه که کل کره ازش میترسن جیمین هم یه درجه از کوک پایین تره ته هم دست راست کوکه و یه جورایی خودشم مافیاست خلاصه که چون مافیاست خیلی پولداره #
با ا.ت رفتیم پایین و صبحانه خوردیم
بعد صبحانه به شوگا علامت دادم بریم حیاط تا حرف بزنیم
اونم قبول کرد
شوگا : خب بله چیکارم داشتی
- راستش بیا باهم معامله کنیم
شوگا: چه معامله ای ؟ بالاخره من که خیلی پول نیاز دارم پس هرچی باشه قبوله
- حتی اگه راجب به خواهرت باشه ؟
شوگا : چی ؟؟؟ # راستی یادم رفت بگم که شوگا هم می‌دونه #
- همون که شنیدی
شوگا : حالا چی هست ؟
- تو خواهرت و به من می‌فروشی منم مقابلش بهت هرچقدر بخوای پول میدم
و اینم بدون من خواهرت و خیلی دوست دارم اگر بدیش به من خیلی خوشبخت میشه
شوگا : قبوله
پس من الان میرم خونم فردا صبح میام دنبال ا. ت خودت بهش بگو
شوگا : باشه

فلش بک به بعد از ظهر

شوگا : ا. ت (‌ با داد که بشنوه )
+ بلهههه ( داد )
شوگا : بیا اینجا کارت دارم
+ اومدم .. بله چی میگی
شوگا : آبجی یه چیزی شده
+ چی شده
شوگا : ...
+ چی شده ؟؟ خب بگو داری نگرانم میکنی
شوگا : من ترو فروختم به جونکوک
+‌‌ چیییییی ( با داد و گریه)
شوگا: ببخشید آبجی
+ چیو ببخشم اینکه داداش خودم منو فروخته ؟؟ دیگه تو با من این کارو کردی بقیه میخوان چیکار کنن ؟؟؟
از زبان نویسنده: دخترک ماهم با گریه دوید تو اتاقش ... اون از درون شکسته بود چجوری می‌رفت پیش کسی که اصلا نمیشناختش و باهم دعوا کرده بودن ؟
خلاصه با هر بدبختی که شده بود ا.ت وسایل هاشو جمع کرد و سعی کرد بخوابه اما مگه دختر ما خوابش می برد حتی برای شام هم پایین نرفت اما حق داشت ...







ادمین : و تمامممم خب بچه ها این پارتم تموم شد
بچه ها واقعا ازتون عذر میخوام من مریضم و همچنین گشادیم میاد پارتارو بنویسم اما سعی میکنم زود تر بزارم
مرسی که درک میکنین:)



دوستون دارم 💞





گزارش نکن مسلمون 😂💔
دیدگاه ها (۱۱)

قشنگام من تا جمعه نیستم امشب شب راه میوفتم از تهران برم ویسگ...

بچه ها ببخشید از ساعت یک داریم وسایل جمع می‌کنیم نرسیدم پارت...

فیک : دوست دختر من

فیک : دوست دختر من

Part 26

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط