{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part5

part5

+تو اسممو چی سیو میکنی؟؟
_ملکه قلبم
+حیح
دیگه کم کم به خونه نیلا رسیدن
_خب عشقم دیگه رسیدیم
+بهم نگو عشقم (یدونه به جیمین زد ولی اروم.
نیلا داش میکشمت)
_چرا میزنی روانی؟
+روانی عمته مرتیکه(پیاده شد رفت)
_باشه خانم پارک(از شیشه سرشو اورد بیرون گفت)
نیلا رفت داخل و جیمین هم برگشت خونش
+وای من چرا باهاش انقد راحتم (به خودش میگه. عاشق شدی داشم)
م۰ن:دخترم تا الان کجا بودی؟؟ (ظهور)
+هیییییی مامان ترسیدم
م۰ن:جواب منو بده تا الان کجا بودی
+خب رفتم بیرون قدم بزنم که اون پسر بودم باید باهاش ازدواج میکردم روبه رو شدم
م۰ن :خب چی گفتی ازش خوشت اومد ؟؟
+اره مامان پسر خوبیه
م۰ن:الهی فدات بشم پس میتونن بیان خواستگاری ؟
+اره
م۰ن :باشه من به بابات میگم خبر دارشون کنه فردا شام بیان(با ذوق رفت)
+اوک
مامان نیلا رفت و نیلا تنها مونده پس رفت لباس هاشو با لباس خواب عوض کرد و خودشو انداخت رو تخت
+بزار پیام بدم ببینم خوابیده

چت

+سلام بیداری
بعد چند دقیقه
_سلام عمر زندگیم اره بیدارم
+معلوم نیس با کدوم دختری حرف میزدی زود جواب دادی
_وا قشنگم
+ببند مرتیکه دراز(هجوم به نیلا با چاقو)
_خیلی زبونت بلنده فردا که خواستگاری هس اون زبونتو با دن*دونام میخورم (بسم الله الرحمن الرحیم تسبیحمو یکی برداشه)

ادامه دارد......

ببخشید که دیر گذاشتم و کم
دیدگاه ها (۲)

part4_پس به غیر از من کسی بهت دس زده +بله جیمین لباساشو در ا...

part 3+منو؟؟(خنده) _نه (اسلحه رو به سمتش گرفت) +(ترسیده) دار...

part2نیلا با گریه به سمت اتاق رفت وقتی وارد اتاق شد درو از پ...

رمان عشق من واقعیه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط