من گمشده ام

من گمشده ام
جایی که هیچ نوری وجود ندارد
هر چقدر فریاد میزنم کسی صدای من را نمیشنود
بعضی اوقات حس میکنم که قرار است تا ابد در اینجا زندانی شوم
اما به یاد میاورم که اولین مرحله نابودی نا امیدی است
اما چشمانم با اینکه همه جا تاریک است باز هم دارد کور میشود
صدای فریاد های یک نفر را از دور میشنوم اما هر چقدر هم که با دقت گوش فرا دهم نمیتوانم به صدای او برسم و آن را نجات دهم
با خود فکر میکنم من هزاران بار فریاد زدم اما کسی به کمکم نیامد
چرا من باید برای کمک به بقیه بروم
اقلکن میتوانیم بگوییم که هستی بدون من بهتر است و من برای هیچ بنی بشری مهم نیستم:)
دیدگاه ها (۵)

وقتی دوستای جدید پیدا کرده و کلا فراموش شدی««««««

به تخمت میگیری و رد میشی:)

این مانند قلب ایست که اگر بکشند دیگر درست نمیشود

تو زیبا بودی ؛چون ماهِ کوچه و بازار!پر رمز و رازچون آبی که د...

میخواهم در دنیای آرامش غیر درکی خودم غرق بشوم ،چشمانم را ببن...

"کشف افسانهٔ قدیمی"در طومارهای کهن بهشت متوجه شدم:فرشتهٔ قات...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط