میخواهم زیاد شوم...
زندگی برایم تکراری شده بود. یک زندگی تکراری که بین توالت و آشپزخانه میگذشت.
کار کردنها و پول درآوردنهایم شده بود برای یک چهاردیواری که بتوانم در آن راحت، بخورم، بخوابم و...
حتی دعا کردنهایم برای این تکرار شدنها بود.
من مانده بودم و این همه استعدادی که داشت در من میپوسید.
من مانده بودم و این همه تلاوت تکرار...
دوستی از راه رسید و مرا با یک صدا، مهمان کرد؛ صدایی که تا حدودی فهمیدم باید چه کنم. اگر خواستی تو هم بشنو...
با ما همراه باشید:
http://ble.ir/join/YWNjYTZiMj
کار کردنها و پول درآوردنهایم شده بود برای یک چهاردیواری که بتوانم در آن راحت، بخورم، بخوابم و...
حتی دعا کردنهایم برای این تکرار شدنها بود.
من مانده بودم و این همه استعدادی که داشت در من میپوسید.
من مانده بودم و این همه تلاوت تکرار...
دوستی از راه رسید و مرا با یک صدا، مهمان کرد؛ صدایی که تا حدودی فهمیدم باید چه کنم. اگر خواستی تو هم بشنو...
با ما همراه باشید:
http://ble.ir/join/YWNjYTZiMj
- ۳۴۷
- ۰۶ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط