میگفت مگه چی میخواستم جز اینکه یکی بغلم کنه

میگفت مگه چی میخواستم جز اینکه یکی بغلم کنه
یکی بیاد بهم بگه من میفهممت
میدونم چی میکشی
میدونم دیگه کم اوردی.
میخواستم اون یه نفر تو باشی.
قول میدادم خیلی نزدیکت نشم‌ که تن زخمیم لباساتو کثیف نکنه ،
خیلی نزدیکت نمیشدم که وجودم دوباره اذیتت کنه آخه همیشه میگفتی اذیتت میکنم ؛
من فقط میخواستم بغلت آخرین جایی باشه که میتونم نفس بکشم ، اما تو نفسای بند اومده‌ منو ندیدی .

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌
دیدگاه ها (۱)

هر چیزی را می‌توانی پاره کنی‌و دور بیاندازی،اما روزی داخل کت...

تو اخر تمام غم های من ایستاده ای…اخر تمام خنده های من و من خ...

‌‌‏بعضی وقتا دیگه داد زدن ، دعوا با زمین و زمان ، بغض و گریه...

انزو: هفده سالم بود، عاشقش بودم...حتی سعی کردم براش بمیرم.دو...

#Gentlemans_husband#Season_two#part_236_داری خندمو در میاری....

شبی ک ولم کردی...اون شب بارون میبارید...یوری با قیافه ای شوک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط